thrusts

[ایالات متحده]/θrʌsts/
[بریتانیا]/θrʌsts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نکات اصلی یک استدلال، سیاست و غیره.
v. به طور ناگهانی و با قاطعیت فشار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

powerful thrusts

فشار قوی

forward thrusts

فشار به جلو

quick thrusts

فشار سریع

strong thrusts

فشار قوی

sharp thrusts

فشار تیز

sudden thrusts

فشار ناگهانی

upward thrusts

فشار رو به بالا

downward thrusts

فشار رو به پایین

controlled thrusts

فشار کنترل شده

repeated thrusts

فشار تکراری

جملات نمونه

he thrusts his hand into his pocket.

او دستش را در جیب خود فرو می‌کند.

the knight thrusts his sword forward.

شوالیه شمشیرش را به جلو می‌راند.

she thrusts the door open with force.

او با زور در را باز می‌کند.

the chef thrusts the knife into the meat.

سرآشپز چاقو را در گوشت فرو می‌کند.

he thrusts his ideas into every discussion.

او ایده‌های خود را در هر بحثی مطرح می‌کند.

she thrusts herself into the spotlight.

او خود را به مرکز توجه می‌رساند.

the athlete thrusts his body forward to win.

ورزشکار برای برنده شدن، بدنش را به جلو می‌راند.

he thrusts his opinion on others without hesitation.

او بدون معطلی نظر خود را به دیگران تحمیل می‌کند.

the sudden noise thrusts him out of his thoughts.

صدای ناگهانی او را از افکارش خارج می‌کند.

she thrusts her way through the crowd.

او با زور از میان جمعیت عبور می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید