powerful thrusts
فشار قوی
forward thrusts
فشار به جلو
quick thrusts
فشار سریع
strong thrusts
فشار قوی
sharp thrusts
فشار تیز
sudden thrusts
فشار ناگهانی
upward thrusts
فشار رو به بالا
downward thrusts
فشار رو به پایین
controlled thrusts
فشار کنترل شده
repeated thrusts
فشار تکراری
he thrusts his hand into his pocket.
او دستش را در جیب خود فرو میکند.
the knight thrusts his sword forward.
شوالیه شمشیرش را به جلو میراند.
she thrusts the door open with force.
او با زور در را باز میکند.
the chef thrusts the knife into the meat.
سرآشپز چاقو را در گوشت فرو میکند.
he thrusts his ideas into every discussion.
او ایدههای خود را در هر بحثی مطرح میکند.
she thrusts herself into the spotlight.
او خود را به مرکز توجه میرساند.
the athlete thrusts his body forward to win.
ورزشکار برای برنده شدن، بدنش را به جلو میراند.
he thrusts his opinion on others without hesitation.
او بدون معطلی نظر خود را به دیگران تحمیل میکند.
the sudden noise thrusts him out of his thoughts.
صدای ناگهانی او را از افکارش خارج میکند.
she thrusts her way through the crowd.
او با زور از میان جمعیت عبور میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید