blind person
کور
blindness
کور شدن
legally blind
کور قانونی
blind spot
نقطه کور
blind faith
اعتماد کورکورانه
blind date
قرار ملاقات کور
color blind
رنگ کور
blindfold
چشمان بند
blindly follow
کورکورانه پیروی کردن
blind eye
چشم پوشی کردن
blind area
منطقه کور
blind alley
کوچه کور
blind in
کور بودن در
on the blind
در مورد کور
blind hole
سوراخ کور
double blind
دوگانه کور
window blind
پرده کرکره
venetian blind
پرده کرکره ونوسی
blind rivet
ریوِت کور
blind side
جنبۀ کور
go blind
کور شدن
blind love
عشق کور
a blind socket; a blind passage.
سوکت کور؛ گذرگاه کور
a blind man with a stick.
مرد کور با عصا
they left in blind panic.
آنها با وحشت کور فرار کردند.
There is a home for the blind in this town.
در این شهر، مکانی برای نابینایان وجود دارد.
The blind live in the dark.
کوران در تاریکی زندگی می کنند.
he was blind in one eye.
او در یک چشمش کور بود.
a blind acceptance of conventional opinions.
پذیرش کورکورانه نظرات متعارف.
he's off on a blind again.
او دوباره در حال انجام یک جستجوی بی حاصل است.
he was blind in both eyes.
او در هر دو چشمش کور بود.
He was parcel blind with age.
او به دلیل سن، تا حدی کور بود.
The sun blinds the stars.
خورشید ستارگان را کور می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید