blind

[ایالات متحده]/blaɪnd/
[بریتانیا]/blaɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناتوان از دیدن؛ فاقد حس بینایی
adv. بدون توانایی دیدن؛ بدون درک واضح
n. دستگاهی که مقدار نور وارد شده به یک اتاق را کنترل می‌کند؛ پوشش یا بهانه
vt. کسی را ناتوان از دیدن کردن؛ باعث از دست دادن عقلانیت کسی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

blind person

کور

blindness

کور شدن

legally blind

کور قانونی

blind spot

نقطه کور

blind faith

اعتماد کورکورانه

blind date

قرار ملاقات کور

color blind

رنگ کور

blindfold

چشمان بند

blindly follow

کورکورانه پیروی کردن

blind eye

چشم پوشی کردن

blind area

منطقه کور

blind alley

کوچه کور

blind in

کور بودن در

on the blind

در مورد کور

blind hole

سوراخ کور

double blind

دوگانه کور

window blind

پرده کرکره

venetian blind

پرده کرکره ونوسی

blind rivet

ریوِت کور

blind side

جنبۀ کور

go blind

کور شدن

blind love

عشق کور

جملات نمونه

a blind socket; a blind passage.

سوکت کور؛ گذرگاه کور

a blind man with a stick.

مرد کور با عصا

they left in blind panic.

آنها با وحشت کور فرار کردند.

There is a home for the blind in this town.

در این شهر، مکانی برای نابینایان وجود دارد.

The blind live in the dark.

کوران در تاریکی زندگی می کنند.

he was blind in one eye.

او در یک چشمش کور بود.

a blind acceptance of conventional opinions.

پذیرش کورکورانه نظرات متعارف.

he's off on a blind again.

او دوباره در حال انجام یک جستجوی بی حاصل است.

he was blind in both eyes.

او در هر دو چشمش کور بود.

He was parcel blind with age.

او به دلیل سن، تا حدی کور بود.

The sun blinds the stars.

خورشید ستارگان را کور می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید