seeing is believing
دیدن باور کردن است
seeing double
دیدن دو برابر
seeing red
خشمگین بودن
seeing someone off
وداع گفتن با کسی
seeing about
سعی کردن
seeing eye
دید واضح
seeing eye dog
سگ راهنما
she thought she was seeing double.
او فکر میکرد دو برابر میبیند.
the excitement of seeing a live leopard.
هیجان دیدن یک گربه رها شده.
it's gratifying seeing everybody gelling.
دیدن اینکه همه در حال هماهنگی هستند، خوشحال کننده است.
we look forward to seeing you.
ما مشتاق دیدار شما هستیم.
I'm seeing Nellie home.
من دارم نلی را به خانه میبرم.
I'll be seeing him just now.
من همین الان او را خواهم دید.
It’s very strange seeing somebody in the flesh after seeing them on television for years.
دیدن کسی به صورت حضوری پس از دیدنش در تلویزیون برای سالها بسیار عجیب است.
I stopped seeing her altogether.
من کاملاً از دیدنش دست کشیدم.
I got the fright of my life seeing that woman in the hotel.
دیدن آن زن در هتل، ترس وجودم را بر انگیخت.
they thought he was seeing things, hallucinating.
آنها فکر میکردند او چیزها میبیند، توهم دارد.
we'll be seeing ya, kid!.
ما دوباره میبینمت، بچه!
fancy seeing her in this neck of the woods.
چه جالب که او را در این منطقه میبینم.
seeing them play at international level was a revelation.
دیدن آنها در سطح بینالمللی یک کشف بود.
don't bother seeing me out.
نگران بدرقه من نشوید.
my plan is to trek about seeing the world.
برنامهی من این است که سفر کنم و دنیا را ببینم.
the prince was undesirous of seeing the Lady Anne.
شاهزاده نمیخواست خانم آن را ببیند.
Cathy stared into vacancy, seeing nothing.
کتي خیره به پوچی بود و هیچچیز نمیدید.
She came for the express purpose of seeing you.
او به این هدف خاص برای دیدن شما آمد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید