The boy is a dolt, but we’ll hammer these facts into his dull wits.
پسربزرگ احمقی است، اما ما این حقایق را در مغز کندش جا خواهیم داد.
He's such a dolt that he can't even tie his own shoelaces.
او آنقدر احمق است که حتی نمیتواند بند کفشش را ببندد.
Don't be a dolt and remember to bring your ID to the concert.
احمق نباشید و به یاد داشته باشید که کارت شناسایی خود را به کنسرت بیاورید.
She felt like a dolt after forgetting her friend's birthday.
او بعد از فراموش کردن تولد دوستش احساس احمق بودن کرد.
The dolt spilled coffee all over his laptop.
احمق قهوه را روی لپتاپش ریخت.
Only a dolt would believe such an obvious lie.
فقط یک احمق چنین دروغی را باور میکند.
He's a dolt when it comes to understanding technology.
او در درک فناوری یک احمق است.
She felt like a dolt for not studying before the exam.
او به خاطر نخواندن قبل از امتحان احساس احمق بودن کرد.
The dolt forgot to set his alarm and missed his flight.
احمق برای تنظیم ساعت زنگدار فراموش کرد و پروازش را از دست داد.
His doltish behavior at the party embarrassed everyone.
رفتار احمقانه او در مهمانی باعث شرمساری همه شد.
She called him a dolt for not following simple instructions.
او به خاطر ناتوانی در پیروی از دستورالعملهای ساده او را احمق خطاب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید