slinking away
در حال دور شدن
slinking back
در حال بازگشتن
slinking around
در حال چرخیدن
slinking off
در حال دور شدن
slinking past
از کنار عبور کردن
slinking in
وارد شدن به صورت پنهانی
slinking out
خارج شدن به صورت پنهانی
slinking down
به سمت پایین رفتن
slinking up
به سمت بالا رفتن
slinking home
به سمت خانه رفتن
the cat was slinking through the tall grass.
گربه در میان علفهای بلند به صورت پنهانی حرکت میکرد.
he was slinking away from the party.
او به صورت پنهانی از مهمانی دور میشد.
the thief was slinking around the corner.
دزد به صورت پنهانی در حال چرخیدن در گوشه خیابان بود.
she saw him slinking back into the shadows.
او دید که او به صورت پنهانی دوباره در سایهها ناپدید شد.
the dog was slinking after its owner.
سگ به صورت پنهانی دنبال صاحبش میرفت.
he felt embarrassed and started slinking away.
او احساس شرمندگی کرد و شروع به دور شدن به صورت پنهانی کرد.
the child was slinking off to avoid trouble.
کودک به صورت پنهانی میرفت تا از درگیریها دوری کند.
she caught him slinking around the house.
او او را در حال چرخیدن به صورت پنهانی در اطراف خانه دید.
the fox was slinking quietly through the woods.
روباه به صورت پنهانی و بیصدا از میان جنگل عبور میکرد.
they noticed the figure slinking away in the dark.
آنها متوجه شدند که آن شخص به صورت پنهانی در تاریکی دور میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید