striding confidently
با اعتماد قدم برداشتن
striding purposefully
با هدف گام برداشتن
striding towards success
حرکت به سمت موفقیت
striding confidently towards the future.
با اعتماد قدم به سمت آینده گام برداشتن.
he was striding ahead towards the stream.
او با گامهای استوار به سمت جریان آب حرکت میکرد.
a woman striding the cobbled streets.
یک زن که در خیابانهای سنگفرش قدم میزند.
striding along with her wonted purposefulness.
با گامهای استوار و با همان هدفمندی همیشگی به راه ادامه میداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید