slump

[ایالات متحده]/slʌmp/
[بریتانیا]/slʌmp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. تجربه یک کاهش یا سقوط شدید
n. یک دوره کاهش اقتصادی یا بهره‌وری پایین.

عبارات و ترکیب‌ها

economic slump

رکود اقتصادی

sales slump

رکود فروش

slump in prices

کاهش قیمت‌ها

market slump

رکود بازار

slump in demand

کاهش تقاضا

slump test

آزمایش فرو رفتگی

جملات نمونه

a recent slump in demand.

یک رکود اخیر در تقاضا

a slump in annual profits.

کاهش در سود سالانه.

the worst slump in recent memory.

بدترین رکود در حافظه اخیر

there is evidence that the slump is not cyclical but secular.

دلایلی وجود دارد که نشان می‌دهد رکود چرخه‌ای نیست، بلکه سکولار است.

a slump in a batting average.

افت در میانگین ضربه زدن.

a stock market slump; a slump in farm prices.

رکود بازار سهام؛ کاهش قیمت محصولات کشاورزی

the boom and slump periods of a trade cycle.

دوره‌های رونق و رکود یک چرخه تجاری

he was slumped in deep dejection.

او در غم و ناامیدی عمیق فرو رفته بود.

the worst property slump since the war.

بدترین رکود املاک و مستغلات از زمان جنگ.

she slumped against the cushions.

او در برابر بالش‌ها ولو شد.

read defeat in the slump of his shoulders.

شکست را در افتادگی شانه‌هایش خواند.

She is in a slump in her career.

او در شغل خود دچار رکود شده است.

Denis was slumped in his seat.

دنیس در صندلی‌اش ولو شده بود.

The boy's feet slumped through the ice.

پاهای پسر در یخ فرو رفتند.

Sales have slumped badly.

فروش به شدت کاهش یافته است.

I've certainly had a basinful of slumping in front of the television.

من قطعا در مقابل تلویزیون زمان زیادی را در حال ولو شدن سپری کرده ام.

She slumped, exhausted, onto the sofa.

او در حالی که خسته بود روی مبل ولو شد.

Business slumped after the holidays.

پس از تعطیلات، کسب و کار دچار رکود شد.

They can expect an earful on what the slump is doing economically.

آنها می توانند انتظار داشته باشند در مورد تأثیر رکود اقتصادی اطلاعات زیادی به دست آورند.

What caused the price of irons to slump?

چه چیزی باعث کاهش قیمت اتوها شد؟

نمونه‌های واقعی

But that problem is older than Labour's poll slump.

اما آن مشکل از افت نظرسنجی حزب کارگر قدیمی‌تر است.

منبع: The Economist (Summary)

Stand naturally, not too stiff or slumped.

به طور طبیعی بایستید، نه خیلی سفت و نه خیلی افتاده.

منبع: Learning charging station

His approval rating has slumped below 25%.

امتیاز محبوبیت او به زیر ۲۵ درصد سقوط کرده است.

منبع: The Economist - International

Harry slumped back in his seat and groaned.

هری با حالتی افتاده روی صندلی‌اش نشست و نالید.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

In other words, you've hit the afternoon slump and you're not alone.

به عبارت دیگر، شما دچار افت بعد از ظهر شده‌اید و تنها نیستید.

منبع: Popular Science Essays

Just a little slump, buddy. Nothing I can't handle.

فقط یک افت کوچک، رفیق. چیزی که نتوانم مدیریت کنم نیست.

منبع: Modern Family - Season 02

Harry slumped back onto his pillows.

هری با حالتی افتاده روی بالش‌هایش نشست.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

It depends on the severity of the slump.

این به شدت افت بستگی دارد.

منبع: Economic Crash Course

Her strength left her, and she slumped onto the bed.

قدرتش را از دست داد و روی تخت افتاد.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 1

And you were slumped down in a chair.

و شما روی صندلی افتاده بودید.

منبع: newsroom

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید