slip

[ایالات متحده]/slɪp/
[بریتانیا]/slɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. اشتباه کردن; از پا افتادن; کاهش یافتن; به آرامی حرکت کردن
vt. باعث حرکت آرام شدن; سر خوردن; رهایی یافتن
n. عمل سر خوردن یا لغزش; اشتباه; کاهش

عبارات و ترکیب‌ها

slip on

لغزش روی

slip off

لغزش از

slippery floor

کف لغزنده

slip and fall

لغزش و سقوط

slippery slope

شیب خطرناک

let slip

ناخواسته گفتن

slip away

فرار کردن

slip in

وارد شدن

slip into

وارد شدن به

strike slip

لغزش ضربه‌ای

slip surface

سطح لغزش

slip line

خط لغزش

deposit slip

برگ واریز

slip velocity

سرعت لغزش

slip out

بیرون آمدن

slip ratio

نسبت لغزش

slip by

گذشتن

slip up

اشتباه کردن

slip form

فرم لغزش

slip ring

حلقه لغزش

slip casting

ریخته‌گری لغزنده

slip out of

بیرون رفتن از

slip plane

صفحه لغزش

جملات نمونه

I nearly slipped on the wet floor.

من تقریباً روی کف خیس لیز خوردم.

She slipped a note into his pocket.

او یک یادداشت را در جیب او انداخت.

He slipped quietly out of the room.

او به آرامی از اتاق خارج شد.

The pen slipped from my fingers.

خودکار از دست من لیز خورد.

She slipped into her favorite dress for the party.

او برای مهمانی لباس مورد علاقه خود را پوشید.

He tried to slip past the security guard unnoticed.

او سعی کرد بدون اینکه متوجه شود از کنار نگهبان امنیتی عبور کند.

The secret slipped out during the heated argument.

این راز در طول بحث داغ فاش شد.

She slipped on her new shoes and fell down the stairs.

او با کفش‌های جدیدش لیز خورد و از پله‌ها افتاد.

He slipped up and revealed the surprise party plan.

او اشتباه کرد و طرح مهمانی غافلگیری را فاش کرد.

I need to slip away from the meeting early.

من باید زودتر از جلسه دور شوم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید