smacks of
بوی نامطبوع میدهد
smacks back
مشتی دوباره میزند
smacks together
به هم میزند
smacks lips
آب دهانش را میزد
smacks head
به سر میزند
smacks down
به شدت پایین میزند
smacks away
دور میکند
smacks on
رو میکند
smacks hard
سخت میزند
smacks right
درست میزند
he smacks his lips after tasting the delicious dish.
او پس از چشیدن غذای خوشمزه، لبهایش را میبندد.
the coach smacks the player's shoulder to encourage him.
مربی برای تشویق او، به شانه بازیکن میزند.
she smacks her gum loudly while studying.
او در حالی که درس میخواند، با صدای بلند آدامس میجود.
he smacks the table in frustration during the meeting.
او در حین جلسه، از سر ناامیدی روی میز میکوبد.
the child smacks the water with his hands while playing.
کودک در حین بازی، با دستهایش به آب میزند.
she smacks her lips in anticipation of the dessert.
او در انتظار دسر، لبهایش را میبندد.
the dog smacks its tail against the ground happily.
سگ با خوشحالی دم خود را به زمین میزند.
he smacks his forehead in realization of his mistake.
او با درک اشتباهش، به پیشانی خود میزند.
the chef smacks the knife on the cutting board to get attention.
آشپز برای جلب توجه، چاقو را روی تخته برش میکوبد.
she smacks the ball with her racket during the game.
او در حین بازی، توپ را با راکت خود میزند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید