spend money
خرج کردن پول
spend time
گذاراندن وقت
spend wisely
به طور عاقلانه خرج کردن
spend on
هزینه کردن برای
spend oneself
خود را صرف کردن
spend money on
هزینه کردن پول برای
spend time doing
وقت گذاشتن برای انجام دادن
to spend thoughtlessly
هدر دادن بی فکر
spend blood and treasure
هزینه کردن خون و گنج
to spend a night with the boys
شب را با پسرها سپری کردن
spend an additional two weeks
دو هفته دیگر را صرف کنید.
spend all one's energies
تمام انرژی خود را صرف کردن
She will spend a week with the ballet.
او یک هفته را با باله سپری خواهد کرد.
Consumer spending grew unchecked.
هزینههای مصرفکننده بدون کنترل افزایش یافت.
They spend an unreasonable amount of money on clothes.
آنها مقدار زیادی پول غیرمنطقی برای لباس می خرند.
they have to spend a night camping in the bush.
آنها باید یک شب در طبیعت کمپ کنند.
the chief reason for the spending cuts.
دلیل اصلی کاهش هزینه ها.
new spending on defence was to be frozen.
قرار بود هزینه های جدید دفاعی متوقف شود.
an attempt to persuade a gullible public to spend their money.
تلاش برای متقاعد کردن عموم مردم سادهلوح به خرج کردن پول خود.
high spending councils will be penalized.
شوراهای پرمصرف با مجازات روبرو خواهند شد.
had less time to spend with the family.
وقت کمتری برای گذراندن با خانواده داشت.
with no money to spend, the club are on skid row .
با نداشتن پول برای خرج کردن، باشگاه در خیابان بدبخت است.
but some will spend, and some will spare.
اما برخی خرج خواهند کرد و برخی صرفه جویی خواهند کرد.
the average spend at the cafe is £10 a head.
متوسط هزینه در کافه 10 پوند به ازای هر نفر است.
George was spending money like water.
جرج پول را مثل آب میریخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید