stack of books
کوله کتاب
stack of pancakes
کوله پنکیک
stack of papers
کوله کاغذ
stack overflow
سرریز پشته
stacking chairs
چیدن صندلیها
stacked boxes
جعبههای روی هم چیده شده
a stack of
یک دسته از
protocol stack
پشته پروتکل
stack up
انباشته کردن
stack room
اتاق انبار
stack gas
گاز انباشته
call stack
پشته فراخوان
stack up against
در برابر انباشته کردن
stack pointer
اشارهگر پشته
stack trace
ردیابی پشته
chimney stack
دودکش
stack effect
اثر پشته
stack frame
قاب پشته
flare stack
انبوه آتش
a stack of firewood.
یک دسته هیزم.
a stack of boxes.
یک دسته جعبه.
a considerable stack of evidence
یک پشته قابل توجه از مدارک
a stack of work to do.
یک دسته کار برای انجام دادن.
there's stacks of work for me now.
حالا کارهای زیادی برای من وجود دارد.
tried to stack the jury.
سعی کرد داوران را دستکاری کند.
Their gift doesn't stack up against his.
هدیه آنها با هدیه او قابل مقایسه نیست.
Traffic stacked up for kilometers.
ترافیک برای کیلومترها انباشته شده بود.
The whole garden was stacked with bricks.
کل باغ با آجر پر شده بود.
Please stack the materials up here.
لطفاً مواد را در اینجا بچینید.
This is how things stack up today.
امروز اوضاع و احوال به این شکل است.
He stacked the firewood in the backyard.
او هیزم را در حیاط پشتی چیده بود.
the room is stacked with bolts of cloth.
اتاق پر از پارچه است.
he leafed through the stack of notes.
او دسته یادداشتها را ورق زد.
she stood up, beginning to stack the plates.
او بلند شد و شروع به چیدن بشقابها کرد.
he spent most of the time stacking shelves.
او بیشتر وقت خود را صرف چیدن قفسهها کرد.
conditions were heavily stacked in favour of the Americas.
شرایط به شدت به نفع آمریکا بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید