started

[ایالات متحده]/ˈstɑːtɪd/
[بریتانیا]/ˈstɑrtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شروع کردن یا آغاز کردن؛ عمل کردن یا کار کردن؛ پیشنهاد دادن یا سوالی مطرح کردن؛ تأسیس کردن یا راه اندازی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

started working

شروع به کار کردن

started talking

شروع به صحبت کردن

started learning

شروع به یادگیری

started running

شروع به دویدن

started playing

شروع به بازی کردن

started cooking

شروع به آشپزی کردن

started reading

شروع به خواندن

started studying

شروع به تحصیل

started traveling

شروع به سفر کردن

started exercising

شروع به ورزش کردن

جملات نمونه

i started learning spanish last year.

من سال گذشته شروع به یادگیری زبان اسپانیایی کردم.

she started a new job in marketing.

او شغل جدیدی در بازاریابی شروع کرد.

they started the project without any delay.

آنها پروژه را بدون هیچ تاخیری شروع کردند.

he started playing the guitar when he was young.

او وقتی جوان بود شروع به نواختن گیتار کرد.

we started a book club last month.

ما ماه گذشته یک کلوب کتاب شروع کردیم.

the team started practicing for the competition.

تیم برای مسابقه شروع به تمرین کرد.

after the meeting, she started to feel more confident.

بعد از جلسه، او شروع به احساس اعتماد به نفس بیشتر کرد.

he started writing a novel during his vacation.

او در دوران تعطیلات خود شروع به نوشتن یک رمان کرد.

they started discussing their travel plans.

آنها شروع به بحث در مورد برنامه های سفر خود کردند.

i started exercising regularly to stay healthy.

من شروع به ورزش منظم کردم تا سالم بمانم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید