ceased

[ایالات متحده]/[siːst]/
[بریتانیا]/[siːst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متوقف شده؛ غیرفعال
v. از زندگی متوقف شود؛ بمیرد؛ به پایان برسد؛ متوقف شود؛ قطع شود؛ از انجام کاری دست بکشد

عبارات و ترکیب‌ها

ceased operations

متوقف شدن فعالیت‌ها

ceased fire

متوقف کردن آتش‌بازی

ceased working

دیگر کار نمی‌کند

has ceased

متوقف شده است

ceased communication

قطع ارتباط

ceased to be

دیگر نیست

ceased activity

متوقف شدن فعالیت

ceased trading

متوقف کردن تجارت

ceased functioning

دیگر کار نمی‌کند

جملات نمونه

the company ceased trading last year due to financial difficulties.

شرکت به دلیل مشکلات مالی، سال گذشته ورشکست شد.

her heart ceased beating after the accident.

قلب او پس از حادثه تپیدن خود را متوقف کرد.

all communication ceased when the power went out.

وقتی برق قطع شد، تمام ارتباطات متوقف شد.

the rain eventually ceased, and the sun came out.

باران در نهایت متوقف شد و خورشید طلوع کرد.

he ceased to be a member of the club after resigning.

او پس از استعفا دیگر عضو باشگاه نبود.

the construction noise ceased at six o'clock in the evening.

سر و صدای ساخت و ساز ساعت شش بعد از ظهر متوقف شد.

the argument ceased when she apologized.

بحث زمانی متوقف شد که او عذرخواهی کرد.

the volcano ceased erupting after several weeks.

آتشفشان پس از چند هفته فوران متوقف شد.

she ceased working there after finding a better job.

او پس از یافتن شغل بهتر، دیگر آنجا کار نکرد.

the birds ceased singing as darkness fell.

با تاریک شدن هوا، پرندگان خواندن خود را متوقف کردند.

he ceased smoking five years ago.

او پنج سال پیش سیگار کشیدن را متوقف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید