bus stop
ایستگاه اتوبوس
stop at
توقف در
stop in
توقف در
stop short
توقف کوتاه
stop by
بهدیدار آمدن
full stop
نقطه
stop at nothing
توقف در برابر هیچ چیز
without a stop
بدون توقف
stop doing
متوقف کردن انجام دادن
stop sign
تابلو ایست
stop over
توقف کوتاه
stop up
توقف بالا
stop valve
شیر توقف
stop work
توقف کار
automatic stop
توقف خودکار
emergency stop
توقف اضطراری
stop time
زمان توقف
stop complaining
دربارهی شکایت کردن متوقف شوید
be stopped by a question
توسط یک سؤال متوقف شود
They stopped for the night at an oasis.
آنها شب را در یک واحه متوقف کردند.
they stopped at a small trattoria.
آنها در یک تراکتوریای کوچک توقف کردند.
the car in front stopped suddenly.
ماشین جلویی ناگهان متوقف شد.
the rain had not stopped for days.
باران برای چند روز متوقف نشده بود.
he stopped a sudden sneeze.
او عطسه ناگهانی را متوقف کرد.
he stopped to look at the view.
او برای نگاه کردن به منظره توقف کرد.
he was stopped in the sixth by Tyson.
او در دور ششم توسط تایسون متوقف شد.
a badly stopped letter
یک نامه متوقف شده بد
stopped and went on from there.
توقف کرد و از آنجا ادامه داد.
The horse stopped short.
اسب ناگهان توقف کرد.
She stopped dead on the stairway.
او ناگهان روی پله ها متوقف شد.
The car stopped at a street intersection.
ماشین در یک تقاطع خیابان متوقف شد.
The pedestrian stopped at the curbside.
عابر پیاده در کنار پیادهرو ایستاد.
They stopped work at sunset.
آنها کار را هنگام غروب آفتاب متوقف کردند.
stopped to embark passengers.
توقف برای سوار کردن مسافران.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید