stopped

[ایالات متحده]/stɔpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. متوقف شد; به حالت توقف درآمد
adj. در حالت سکون; متوقف شده

عبارات و ترکیب‌ها

bus stop

ایستگاه اتوبوس

stop at

توقف در

stop in

توقف در

stop short

توقف کوتاه

stop by

به‌دیدار آمدن

full stop

نقطه

stop at nothing

توقف در برابر هیچ چیز

without a stop

بدون توقف

stop doing

متوقف کردن انجام دادن

stop sign

تابلو ایست

stop over

توقف کوتاه

stop up

توقف بالا

stop valve

شیر توقف

stop work

توقف کار

automatic stop

توقف خودکار

emergency stop

توقف اضطراری

stop time

زمان توقف

stop complaining

درباره‌ی شکایت کردن متوقف شوید

جملات نمونه

be stopped by a question

توسط یک سؤال متوقف شود

They stopped for the night at an oasis.

آنها شب را در یک واحه متوقف کردند.

they stopped at a small trattoria.

آنها در یک تراکتوریای کوچک توقف کردند.

the car in front stopped suddenly.

ماشین جلویی ناگهان متوقف شد.

the rain had not stopped for days.

باران برای چند روز متوقف نشده بود.

he stopped a sudden sneeze.

او عطسه ناگهانی را متوقف کرد.

he stopped to look at the view.

او برای نگاه کردن به منظره توقف کرد.

he was stopped in the sixth by Tyson.

او در دور ششم توسط تایسون متوقف شد.

a badly stopped letter

یک نامه متوقف شده بد

stopped and went on from there.

توقف کرد و از آنجا ادامه داد.

The horse stopped short.

اسب ناگهان توقف کرد.

She stopped dead on the stairway.

او ناگهان روی پله ها متوقف شد.

The car stopped at a street intersection.

ماشین در یک تقاطع خیابان متوقف شد.

The pedestrian stopped at the curbside.

عابر پیاده در کنار پیاده‌رو ایستاد.

They stopped work at sunset.

آنها کار را هنگام غروب آفتاب متوقف کردند.

stopped to embark passengers.

توقف برای سوار کردن مسافران.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید