startled

[ایالات متحده]/'sta:tld/
[بریتانیا]/ˈst ɑrt l..d/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس شوک یا غافلگیری.

جملات نمونه

He startled from sleep.

او از خواب پریده بود.

A crowd of 2000 was startled near the end of the concert.

گروهی از 2000 نفر در نزدیکی انتهای کنسرت به وحشت افتادند.

The clap of thunder startled us.

صدای رعد ما را ترساند.

a sudden sound in the doorway startled her.

صدای ناگهانی در درب ورودی او را ترساند.

You startled me when you shouted.

وقتی فریاد زدی من را به وحشت انداختی.

the sudden appearance of her daughter startled her.

ظهور ناگهانی دخترش باعث به وحشت افتادن او شد.

She was startled to see him looking so ill.

دیدن او در حالی که خیلی مریض به نظر می رسید، او را به وحشت انداخت.

Startled by the sudden whistle of the train, the horse broke away.

با وحشت از سوت ناگهانی قطار، اسب فرار کرد.

He answered all the questions with a readiness that startled everyone present.

او به گونه ای پاسخ داد که همه حاضران را شگفت زده کرد.

There was a startled look on his face when the flash bulb went off.

وقتی لامپ فلاش روشن شد، چهره‌اش از تعجب به این شکل بود.

The startled red deer scudded the plain,

گوزن سرخ وحشت زده در دشت دوید.

I yelled in my dream, which startled my roommate out of his sleep.

من در خوابم فریاد زدم که باعث به وحشت افتادن هم اتاقی ام از خواب شد.

However today what I am startled is, she already was not to yearn for so to me, I discovered she is being used later ' pulsator ' ...

با این حال امروز من متعجبم که او دیگر برای من آنقدر مشتاق نیست، من متوجه شدم که بعداً از او به عنوان ' پالس ' استفاده می کنند...

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید