starve

[ایالات متحده]/stɑːv/
[بریتانیا]/stɑːrv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از گرسنگی رنج بکشد یا بمیرد؛ دچار کمبود شدید چیزی که مورد نیاز است شود.

عبارات و ترکیب‌ها

starve to death

جان باختن به دلیل گرسنگی

starve for

عطش داشتن برای

جملات نمونه

Many people in the world starve due to lack of food.

بسیاری از مردم جهان به دلیل کمبود غذا گرسنگی می‌کشند.

It's heartbreaking to see children starve in impoverished countries.

دیدن کودکان که در کشورهای فقیرنشین گرسنگی می‌کشند، قلب را می‌درد.

Animals in the wild may starve if they cannot find enough food.

حیوانات وحشی ممکن است گرسنگی بکشند اگر نتوانند غذای کافی پیدا کنند.

During the famine, many people had to starve themselves to feed their children.

در زمان قحطی، بسیاری از مردم مجبور شدند برای سیر کردن فرزندان خود گرسنگی بکشند.

Some people choose to starve themselves as a form of protest.

برخی از افراد به عنوان یک شکل اعتراض خود را گرسنگی می‌دهند.

The prisoners were deliberately starved as a form of punishment.

زندانیان به عنوان یک شکل مجازات عمداً گرسنگی کشیدند.

Without access to food aid, many refugees are at risk of starving.

بدون دسترسی به کمک غذایی، بسیاری از آوارگان در معرض خطر گرسنگی قرار دارند.

She refused to eat and would rather starve than give in to their demands.

او از خوردن امتناع کرد و ترجیح داد گرسنگی بکشد تا به خواسته های آنها تن دهد.

The drought caused crops to wither, leading to many farmers and their families starving.

خشکسالی باعث پژمردگی محصولات شد و منجر به گرسنگی بسیاری از کشاورزان و خانواده هایشان شد.

It is important to address the root causes of poverty to prevent people from starving.

برای جلوگیری از گرسنگی مردم، مهم است که علل ریشه ای فقر را مورد توجه قرار داد.

نمونه‌های واقعی

I skipped breakfast, and I'm absolutely starving.

من صبحانه را از دست دادم و واقعا گرسنه ام.

منبع: Oxford University: IELTS Foreign Teacher Course

Poor crops so diminished the food supply that people were starving.

به دلیل کاهش محصولات، عرضه غذا به گونه ای کاهش یافت که مردم گرسنگی می کشیدند.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

That's a relief. So you must be starving.

خوشبختانه. پس شما باید گرسنه باشید.

منبع: Desperate Housewives Season 7

Is it just me or is anyone else starving?

فقط من نیستم یا کسی هست که گرسنه است؟

منبع: Sherlock Original Soundtrack (Season 1)

The people are starving and drink contaminated water.

مردم گرسنه هستند و آب آلود می نوشند.

منبع: VOA Daily Standard January 2017 Collection

The money for dog food is gone, but Spot looks like he is starving!

پول غذای سگ تمام شده است، اما به نظر می رسد که اسپات گرسنه است!

منبع: Yilin Edition Oxford High School English (Compulsory 1)

She hated to see good food wasted while others starved.

او از اینکه غذای خوب دور ریخته شود در حالی که دیگران گرسنه هستند متنفر بود.

منبع: Emma's delicious English

The fox had no choice but to starve for three days.

روباه چاره ای جز اینکه به مدت سه روز گرسنه بماند نداشت.

منبع: 101 Children's English Stories

“Pass me those rolls, Harry, I'm starving.”

«اون نون‌ها رو به من بده، هری، من دارم گرسنگی می‌کشم.»

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

Their seizures sometimes would stop if you starved the brain of carbohydrate.

در برخی موارد، تشنج آنها متوقف می شد اگر مغز را از کربوهیدرات محروم می کردید.

منبع: Connection Magazine

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید