hungry

[ایالات متحده]/'hʌŋgrɪ/
[بریتانیا]/'hʌŋɡri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس نیاز یا تمایل به غذا؛ داشتن تمایل یا اشتیاق قوی برای چیزی؛ غیر بارور یا غیر تولیدی

عبارات و ترکیب‌ها

hungry for

مشتاق برای

go hungry

گرسنه برو

جملات نمونه

to be hungry for knowledge

گرایش به کسب دانش

a party hungry for power.

یک گروه حریص قدرت.

The hungry cat meowed.

گربه گرسنه میانه کرد.

They came in hungry and footsore.

آنها گرسنه و خسته پا وارد شدند.

the silence and stealth of a hungry cat.

سکوت و پنهان‌کاری یک گربه گرسنه.

Are you hungry at all?

آیا اصلاً گرسنه هستید؟

The hungry children fell on the food.

کودکان گرسنه روی غذا هجوم بردند.

The child had a hungry look.

چهره کودک گرسنه بود.

no one went hungry in our house.

در خانه‌ی ما کسی گرسنه نماند.

children with hungry looks on their faces.

کودکانی با چهره‌های گرسنه.

hungry, cold, and out-of-pocket travelers.

مسافران گرسنه، سرمازده و بی پول.

I'm hungry - let's have lunch.

من گرسنه‌ام - بیا بریم ناهار بخوریم.

The cross and hungry children came in.

کودکان گرسنه و با صلیب وارد شدند.

I'm hungry; please quickly.

من گرسنه‌ام؛ لطفاً سریعاً.

I'm plenty hungry, you guys.

من خیلی گرسنه‌ام، شماها.

We were all ravenously hungry after the walk.

بعد از پیاده‌روی، همه ما به‌شدت گرسنه بودیم.

the hungry flames devoured the old house.

شعله های گرسنه خانه قدیمی را دریدند.

نمونه‌های واقعی

Beneath were the words, " Stay hungry, stay foolish"

زیر این کلمات نوشته شده بود: «همیشه گرسنگی بکشید، همیشه نادان بمانید»

منبع: Steve Jobs' speech

Camara arrived October 27 tired and hungry.

کامرارا در ۲۷ اکتبر خسته و گرسنه رسید.

منبع: This month VOA Special English

Your brain is like a hungry sponge.

مغز شما مانند یک اسفنج گرسنه است.

منبع: Mind Field Season 1

Are you hungry? - I'm always hungry.

آیا گرسنه هستی؟ - من همیشه گرسنه ام.

منبع: A Small Story, A Great Documentary

The sugar keeps you hungry and feeling lethargic and crappy.

شکر شما را گرسنه و احساس کسالت و بی‌حالی می‌کند.

منبع: WIL Life Revelation

They look good, thought Alice, who was feeling a little hungry.

آنها خوب به نظر می‌رسند، فکر کرد آلیس، که کمی احساس گرسنگی می‌کرد.

منبع: Alice's Adventures in Wonderland (Simplified Version)

Of course, hungry predators sometimes ignore the warning.

البته، شکارچیان گرسنه گاهی اوقات از هشدار نادیده می‌گیرند.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

As the man himself said Stay hungry. Stay foolish.

همانطور که خود مرد گفت: گرسنگی بکشید. نادان بمانید.

منبع: How Steve Jobs Changed the World

The resources not being used for social services like feeding the hungry.

منابعی که برای خدمات اجتماعی مانند تغذیه گرسنگان استفاده نمی شوند.

منبع: Economic Crash Course

Sometimes I'll wake up really hungry.

گاهی اوقات خیلی گرسنه از خواب بیدار می شوم.

منبع: Celebrity's Daily Meal Plan (Bilingual Selection)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید