statuesque

[ایالات متحده]/ˌstætjʊ'esk/
[بریتانیا]/ˌstʃʊjʊ'ɛsk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن تناسبات با وقار و زیبا مانند یک مجسمه؛ داشتن ویژگی‌های مشخص و با شکوه.

جملات نمونه

she was a statuesque redheaded eyeful.

او یک زن با قدی بلند، با موهای قرمز و جذاب بود.

Her statuesque figure drew everyone's attention.

هیکل مجسمه‌گونه او توجه همه را به خود جلب کرد.

The actress had a statuesque beauty that captivated the audience.

بازیگر زیبایی مجسمه‌گونه‌ای داشت که مخاطبان را مجذوب خود کرد.

He stood in a statuesque pose, looking out into the distance.

او در حالت ایستاده‌ای مجسمه‌گونه به دوردست خیره شد.

The model's statuesque walk on the runway was mesmerizing.

حالت راه رفتن مجسمه‌گونه مدل در نمایشگاه، مسحور کننده بود.

The statuesque statue of the goddess towered over the city square.

مجسمه مجسمه‌گونه الهه بر میدان شهر سایه افکنده بود.

She had a statuesque presence that commanded respect.

او حضور مجسمه‌گونه‌ای داشت که احترام را برانگیخت.

The ballerina's statuesque form was perfect for the role.

فرم مجسمه‌گونه بالرین برای این نقش عالی بود.

The statuesque columns of the ancient temple stood tall against the sky.

ستون‌های مجسمه‌گونه معبد باستانی در برابر آسمان سر برافراشته بودند.

The statuesque mannequins displayed the latest fashion trends in the store window.

مانکن‌های مجسمه‌گونه جدیدترین ترندهای مد را در ویترین مغازه به نمایش می‌گذاشتند.

The princess had a statuesque grace that was admired by all.

ملکه زیبایی مجسمه‌گونه‌ای داشت که مورد تحسین همه قرار می‌گرفت.

نمونه‌های واقعی

They're statuesque, vast and staggering, and they're empty.

آنها مجسمه‌مانند، وسیع و شگفت‌انگیز هستند و خالی‌اند.

منبع: CNN 10 Student English August 2023 Compilation

In his records of his adventures, Marco Polo describes Khutulun as looking statuesque.

در گزارشات ماجراجویی‌هایش، مارکو پولو خوتولون را توصیف می‌کند که مجسمه‌مانند به نظر می‌رسد.

منبع: Women Who Changed the World

You're a statuesque god of sculpted chocolate thunder.

شما یک خدای مجسمه‌مانند از رعد شکلاتی هستید.

منبع: Criminal Minds Season 3

There had ever been something cold in her statuesque beauty, but this touch somehow curiously emphasized her sex.

همیشه چیزی سرد در زیبایی مجسمه‌مانند او وجود داشته است، اما این لمس به طرز عجیبی به نوعی جنسیت او را برجسته می‌کرد.

منبع: Magician

There is the small cute blonde who cheeps and twitters, and the big statuesque blonde who straight-arms you with an iceblue glare.

یک دختر بلوند کوچک و دوست‌داشتنی وجود دارد که جیک جیک می‌کند و توییت می‌کند، و یک دختر بلوند بزرگ و مجسمه‌مانند وجود دارد که با یک نگاه آبی یخی شما را با بازوی مستقیم کنار می‌زند.

منبع: The Long Farewell (Part 1)

It must be confessed that the artist sometimes got possession of the woman, and indulged in antique coiffures, statuesque attitudes, and classic draperies.

باید اعتراف کرد که هنرمند گاهی اوقات مالکیت زن را به دست می‌گرفت و در آرایش‌های قدیمی، حالت‌های مجسمه‌مانند و لباس‌های کلاسیک غرق می‌شد.

منبع: "Little Women" original version

In Alice's hands, so dexterous in this work, her statuesque friend was becoming as ridiculous as a fine figure of wax left to the mercies of a satirist.

در دستان آلیس، که در این کار بسیار ماهر بود، دوست مجسمه‌مانند او به اندازه یک مجسمه مومی خوب که به حال و هوای یک شارپ‌نویس رها شده است، مضحک می‌شد.

منبع: Lonely Heart (Part 1)

It would have been kinder still had everything changed, weather, streets, and people, and had she been whisked away, to wake in some high, fresh-scented room, alone, and statuesque within and without, as in her virginal and colorful past.

اگر همه چیز تغییر می‌کرد، هوا، خیابان‌ها و مردم، و اگر او با عجله‌ای به یک اتاق مرتفع، با عطر تازه، تنها و مجسمه‌مانند درونی و بیرونی، همانطور که در گذشته باکره و رنگارنگ او بود، بهتر بود.

منبع: Beauty and Destruction (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید