steadying

[ایالات متحده]/ˈstɛd.i.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈstɛd.i.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری steady، به معنی پایدار کردن؛ صاف یا پایدار کردن چیزی؛ نگه داشتن ثابت یا بازگرداندن ثبات

عبارات و ترکیب‌ها

steadying hand

دست باثبات

steadying influence

تاثیر آرامش‌بخش

steadying presence

حضور آرامش‌بخش

steadying force

نیروی آرامش‌بخش

steadying effect

اثر آرامش‌بخش

steadying grip

گرفتن محکم

steadying role

نقش آرامش‌بخش

steadying support

حمایت آرامش‌بخش

steadying gaze

نگاه ثابت

steadying voice

صدای ثابت

جملات نمونه

she was steadying herself before the big presentation.

او قبل از ارائه بزرگ در حال تثبیت خود بود.

the teacher is steadying the students during the exam.

معلم در حال تثبیت دانش آموزان در طول امتحان است.

he took a deep breath, steadying his nerves.

او نفسی عمیق کشید و اعصاب خود را آرام کرد.

the coach was steadying the team after a tough loss.

مربی تیم را پس از یک شکست سخت آرام کرد.

she used a chair for steadying while painting the ceiling.

او در حالی که سقف را نقاشی می کرد از یک صندلی برای تثبیت استفاده کرد.

the child was steadying the bicycle before riding it.

کودک قبل از سوار شدن به دوچرخه آن را تثبیت کرد.

he is steadying his voice to sound more confident.

او صدای خود را آرام می کند تا با اعتماد بیشتری به نظر برسد.

they were steadying the ladder before climbing up.

آنها قبل از بالا رفتن نردبان را تثبیت کردند.

she found a steadying influence in her mentor.

او یک منبع تأثیرگذار و آرامش بخش در مربی خود پیدا کرد.

he was steadying his hand to draw a straight line.

او دست خود را آرام کرد تا یک خط مستقیم بکشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید