balancing

[ایالات متحده]/'bælənsiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حفظ تعادل.

عبارات و ترکیب‌ها

maintaining balance

حفظ تعادل

counterbalancing

متعارض کردن

adjusting for balance

تنظیم برای تعادل

load balancing

متعادل‌سازی بار

dynamic balancing

تعادل دینامیک

balancing act

مهارت تعادل

balancing machine

دستگاه متعادل کننده

assembly line balancing

تعادل خط تولید

balancing valve

شیر تنظیم تعادل

static balancing

تعادل ایستا

field balancing

تعادل در محل

balancing weight

وزنه تعادل

جملات نمونه

balancing work and family life.

متعادل کردن کار و زندگی خانوادگی

A lorikeet, expertly balancing on a thin branch, stared.

یک طوطی‌کاکادو، با مهارتی که به طور ماهرانه روی یک شاخه نازک تعادل داشت، نگاه کرد.

it will take a financial high-wire balancing act to fund the requirements.

برای تامین بودجه نیازها، یک نمایش شعبده‌بازانه مالی و خطرناک لازم خواهد بود.

society is postulated as a self-balancing system based on consensus.

جامعه به عنوان یک سیستم خودتنظیم مبتنی بر اجماع فرض شده است.

was fooling around with some figures in hopes of balancing the budget.

در حال بازی با برخی ارقام بود تا امیدوار باشد بودجه را متعادل کند.

The UN must perform a delicate balancing act between the different sides involved in the conflict.

سازمان ملل باید یک نمایش شعبده‌بازانه ظریف بین طرف‌های درگیر در منازعه انجام دهد.

Let us syncopate the chakras in rotation and size, balancing the entire field from top to bottom.

بیایید چاکراها را در چرخش و اندازه هماهنگ کنیم و کل میدان را از بالا تا پایین متعادل کنیم.

The man felt a delicacy about balancing between his mother and his wife.

مرد احساس ظرافت در مورد تعادل بین مادر و همسرش داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید