steered clear
از درگیریها دوری کرد
steered away
از مسیر منحرف شد
steered towards
به سمت... رانندگی کرد
steered right
به سمت راست چرخید
steered left
به سمت چپ چرخید
steered us
ما را هدایت کرد
steered them
آنها را هدایت کرد
steered back
به عقب چرخید
steered forward
به جلو چرخید
steered safely
به طور ایمن رانندگی کرد
she steered the conversation towards more positive topics.
او مکالمه را به سمت موضوعات مثبتتر هدایت کرد.
the captain steered the ship through the stormy waters.
کاپیتان کشتی را در میان آبهای طوفانی هدایت کرد.
he steered his team to victory with great leadership.
او تیم خود را با رهبری عالی به پیروزی رساند.
they steered clear of any controversial issues during the meeting.
آنها از هرگونه موضوع بحثبرانگیز در طول جلسه اجتناب کردند.
the director steered the project in a new direction.
مدیر پروژه را در یک جهت جدید هدایت کرد.
she skillfully steered the discussion back on track.
او با مهارت بحث را دوباره به مسیر درست بازگرداند.
he steered his car carefully around the sharp turn.
او ماشین خود را با دقت در اطراف پیچ تند هدایت کرد.
the coach steered the players toward better teamwork.
مربی بازیکنان را به سمت همکاری بهتر هدایت کرد.
they steered their investments towards more sustainable options.
آنها سرمایهگذاریهای خود را به سمت گزینههای پایدارتر هدایت کردند.
the teacher steered her students to think critically.
معلم دانشآموزان خود را به تفکر انتقادی تشویق کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید