steered

[ایالات متحده]/stɪəd/
[بریتانیا]/stɪrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقلی steer؛ برای راهنمایی یا کنترل حرکت چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

steered clear

از درگیری‌ها دوری کرد

steered away

از مسیر منحرف شد

steered towards

به سمت... رانندگی کرد

steered right

به سمت راست چرخید

steered left

به سمت چپ چرخید

steered us

ما را هدایت کرد

steered them

آنها را هدایت کرد

steered back

به عقب چرخید

steered forward

به جلو چرخید

steered safely

به طور ایمن رانندگی کرد

جملات نمونه

she steered the conversation towards more positive topics.

او مکالمه را به سمت موضوعات مثبت‌تر هدایت کرد.

the captain steered the ship through the stormy waters.

کاپیتان کشتی را در میان آب‌های طوفانی هدایت کرد.

he steered his team to victory with great leadership.

او تیم خود را با رهبری عالی به پیروزی رساند.

they steered clear of any controversial issues during the meeting.

آنها از هرگونه موضوع بحث‌برانگیز در طول جلسه اجتناب کردند.

the director steered the project in a new direction.

مدیر پروژه را در یک جهت جدید هدایت کرد.

she skillfully steered the discussion back on track.

او با مهارت بحث را دوباره به مسیر درست بازگرداند.

he steered his car carefully around the sharp turn.

او ماشین خود را با دقت در اطراف پیچ تند هدایت کرد.

the coach steered the players toward better teamwork.

مربی بازیکنان را به سمت همکاری بهتر هدایت کرد.

they steered their investments towards more sustainable options.

آنها سرمایه‌گذاری‌های خود را به سمت گزینه‌های پایدارتر هدایت کردند.

the teacher steered her students to think critically.

معلم دانش‌آموزان خود را به تفکر انتقادی تشویق کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید