stilling the noise
مهار کردن صدا
stilling the waters
مهار کردن آبها
stilling the mind
مهار کردن ذهن
stilling the chaos
مهار کردن هرج و مرج
stilling the storm
مهار کردن طوفان
stilling the heart
مهار کردن قلب
stilling the fear
مهار کردن ترس
stilling the thoughts
مهار کردن افکار
stilling the spirit
مهار کردن روح
stilling the moment
مهار کردن لحظه
stilling the noise around us helped me concentrate.
ایجاد آرامش در اطراف ما به من کمک کرد تا تمرکز کنم.
the teacher used a calming voice for stilling the restless students.
معلم از یک صدای آرامش بخش برای ایجاد آرامش در دانش آموزان مضطرب استفاده کرد.
stilling my mind is essential for meditation.
ایجاد آرامش در ذهن من برای مدیتیشن ضروری است.
she found stilling her thoughts challenging during the exam.
او ایجاد آرامش در افکارش را در طول امتحان چالش برانگیز یافت.
stilling the water in the pond created a perfect reflection.
ایجاد سکون در آب برکه باعث ایجاد یک بازتاب کامل شد.
he practiced stilling his emotions before making important decisions.
او قبل از اتخاذ تصمیمات مهم، ایجاد آرامش در احساسات خود را تمرین کرد.
stilling the chaos in her life was her main goal.
ایجاد آرامش در زندگی او هدف اصلی او بود.
stilling the vibrations of the guitar improved the sound quality.
ایجاد سکون در ارتعاشات گیتار باعث بهبود کیفیت صدا شد.
he focused on stilling his breath during yoga.
او روی ایجاد سکون در تنفس خود در طول یوگا تمرکز کرد.
stilling the storm inside her was a tough battle.
ایجاد آرامش در طوفان درون او یک نبرد سخت بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید