stilling

[ایالات متحده]/ˈstɪlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈstɪlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تقطیر
v. آرام کردن؛ ساکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

stilling the noise

مهار کردن صدا

stilling the waters

مهار کردن آب‌ها

stilling the mind

مهار کردن ذهن

stilling the chaos

مهار کردن هرج و مرج

stilling the storm

مهار کردن طوفان

stilling the heart

مهار کردن قلب

stilling the fear

مهار کردن ترس

stilling the thoughts

مهار کردن افکار

stilling the spirit

مهار کردن روح

stilling the moment

مهار کردن لحظه

جملات نمونه

stilling the noise around us helped me concentrate.

ایجاد آرامش در اطراف ما به من کمک کرد تا تمرکز کنم.

the teacher used a calming voice for stilling the restless students.

معلم از یک صدای آرامش بخش برای ایجاد آرامش در دانش آموزان مضطرب استفاده کرد.

stilling my mind is essential for meditation.

ایجاد آرامش در ذهن من برای مدیتیشن ضروری است.

she found stilling her thoughts challenging during the exam.

او ایجاد آرامش در افکارش را در طول امتحان چالش برانگیز یافت.

stilling the water in the pond created a perfect reflection.

ایجاد سکون در آب برکه باعث ایجاد یک بازتاب کامل شد.

he practiced stilling his emotions before making important decisions.

او قبل از اتخاذ تصمیمات مهم، ایجاد آرامش در احساسات خود را تمرین کرد.

stilling the chaos in her life was her main goal.

ایجاد آرامش در زندگی او هدف اصلی او بود.

stilling the vibrations of the guitar improved the sound quality.

ایجاد سکون در ارتعاشات گیتار باعث بهبود کیفیت صدا شد.

he focused on stilling his breath during yoga.

او روی ایجاد سکون در تنفس خود در طول یوگا تمرکز کرد.

stilling the storm inside her was a tough battle.

ایجاد آرامش در طوفان درون او یک نبرد سخت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید