stomped out
بیرون رفتن با لگد
stomped on
با لگد لگد زد
stomped around
اینجا و آنجا با لگد راه رفت
stomped feet
لگد زدن با پا
stomped down
به پایین لگد زد
stomped hard
سخت لگد زد
stomped loudly
بلند با لگد زد
stomped angrily
با عصبانیت لگد زد
stomped quickly
سریع با لگد زد
stomped away
با لگد دور شد
he stomped his feet in frustration.
او با ناامیدی پاهایش را کوبید.
the children stomped through the puddles.
کودکان در حوضچهها با خشونت قدم زدند.
she stomped off after the argument.
او بعد از بحث با عصبانیت از آنجا دور شد.
he stomped on the ground to get attention.
او برای جلب توجه روی زمین با خشونت قدم گذاشت.
they stomped their feet during the performance.
آنها در طول اجرا پاهایشان را کوبیدند.
she stomped her way through the door.
او با خشونت از در عبور کرد.
he stomped around the house looking for his keys.
او در حالی که به دنبال کلیدهایش میگشت، در اطراف خانه قدم زد.
the elephant stomped loudly in the zoo.
فیل به طور بلند در باغ وحش قدم زد.
she stomped her foot to emphasize her point.
او برای تاکید بر حرفش پایش را کوبید.
he stomped angrily when he heard the news.
او وقتی خبر را شنید با خشم پاهایش را کوبید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید