calm subsided
آرامش فروکش کرد
fear subsided
ترس فروکش کرد
tension subsided
احساس تشدید فروکش کرد
storm subsided
طوفان فروکش کرد
pain subsided
درد فروکش کرد
anger subsided
خشم فروکش کرد
noise subsided
هم فرونشست
flood subsided
سیل فروکش کرد
interest subsided
علاقه فروکش کرد
conflict subsided
درگیری فروکش کرد
the storm finally subsided, leaving a calm sea behind.
در نهایت طوفان فروکش کرد و دریایی آرام پشت سر گذاشت.
after a few hours, the tension in the room subsided.
پس از چند ساعت، تنش در اتاق فروکش کرد.
her anger subsided after they talked it out.
خشم او پس از صحبت کردن و حل مشکل فروکش کرد.
the pain in his shoulder gradually subsided.
درد شانه او به تدریج فروکش کرد.
as the excitement subsided, they began to focus on their work.
با فروکش کردن هیجان، آنها شروع به تمرکز بر کار خود کردند.
once the noise subsided, they could hear the birds singing.
وقتی صداها فروکش کردند، آنها صدای پرندگان را شنیدند.
his fears subsided when he received the good news.
ترسهای او پس از دریافت خبر خوب فروکش کرد.
the floodwaters slowly subsided after days of rain.
پس از چند روز باران، سطح آب سیل به آرامی فروکش کرد.
after the argument, their friendship subsided but eventually healed.
پس از بحث، دوستی آنها فروکش کرد اما در نهایت بهبود یافت.
once the excitement of the event subsided, they reflected on their experiences.
پس از فروکش کردن هیجان رویداد، آنها به تجربیات خود فکر کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید