subsided

[ایالات متحده]/səbˈsaɪdɪd/
[بریتانیا]/səbˈsaɪdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی نقلی subside; کاهش یافتن در شدت یا قدرت; غرق شدن به سطح پایین‌تر یا نرمال; ناگهان نشستن روی صندلی و غیره.

عبارات و ترکیب‌ها

calm subsided

آرامش فروکش کرد

fear subsided

ترس فروکش کرد

tension subsided

احساس تشدید فروکش کرد

storm subsided

طوفان فروکش کرد

pain subsided

درد فروکش کرد

anger subsided

خشم فروکش کرد

noise subsided

هم فرونشست

flood subsided

سیل فروکش کرد

interest subsided

علاقه فروکش کرد

conflict subsided

درگیری فروکش کرد

جملات نمونه

the storm finally subsided, leaving a calm sea behind.

در نهایت طوفان فروکش کرد و دریایی آرام پشت سر گذاشت.

after a few hours, the tension in the room subsided.

پس از چند ساعت، تنش در اتاق فروکش کرد.

her anger subsided after they talked it out.

خشم او پس از صحبت کردن و حل مشکل فروکش کرد.

the pain in his shoulder gradually subsided.

درد شانه او به تدریج فروکش کرد.

as the excitement subsided, they began to focus on their work.

با فروکش کردن هیجان، آنها شروع به تمرکز بر کار خود کردند.

once the noise subsided, they could hear the birds singing.

وقتی صداها فروکش کردند، آنها صدای پرندگان را شنیدند.

his fears subsided when he received the good news.

ترس‌های او پس از دریافت خبر خوب فروکش کرد.

the floodwaters slowly subsided after days of rain.

پس از چند روز باران، سطح آب سیل به آرامی فروکش کرد.

after the argument, their friendship subsided but eventually healed.

پس از بحث، دوستی آنها فروکش کرد اما در نهایت بهبود یافت.

once the excitement of the event subsided, they reflected on their experiences.

پس از فروکش کردن هیجان رویداد، آنها به تجربیات خود فکر کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید