tarry and wait
صبر کن و منتظر بمان
tarry behind
پشت سر منتظر بمان
a length of tarry rope.
یک طول طناب روغنی
tarry stones from the garage roof.
سنگ های قیری از سقف گاراژ.
she could tarry a bit and not get home until four.
او میتوانست کمی معطل شود و تا ساعت چهار به خانه نرسد.
tarry (for) sb.'s arrival
صبر کردن برای رسیدن کسی
Indeed, tarrying along the way is usually regarded as counterrevolutionary.
در واقع، معطل شدن در طول مسیر معمولاً به عنوان ضد انقلاب تلقی میشود.
Don't tarry too long or you'll miss the bus.
زیاد معطل نشوید وگرنه اتوبوس را از دست خواهید داد.
She told him not to tarry on his way home.
او به او گفت که در راه خانه معطل نشود.
It's best not to tarry when making important decisions.
بهتر است در هنگام اتخاذ تصمیمات مهم معطل نشوید.
The workers were warned not to tarry during their break.
به کارگران هشدار داده شد که در زمان استراحت خود معطل نشوند.
Please don't tarry in the hallway, keep moving.
لطفاً در راهرو معطل نشوید، به حرکت ادامه دهید.
He tends to tarry when it comes to completing tasks.
او معمولاً در انجام وظایف معطل میشود.
The professor doesn't like students who tarry in submitting assignments.
استاد از دانشجویانی که در ارسال تکالیف معطل میشوند خوشش نمیآید.
The team cannot afford to tarry if they want to win the game.
تیم نمیتواند ریسک کند و معطل شود اگر میخواهد بازی را ببرد.
She urged him not to tarry and finish his chores quickly.
او از او خواست که معطل نشود و کارهای خود را به سرعت تمام کند.
The guests were asked not to tarry and proceed to the dining area.
از مهمانان خواسته شد که معطل نشوند و به محل صرف غذا بروند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید