testify in court
شهادت در دادگاه دادن
testify under oath
تحت سوگند شهادت دادن
testify against someone
علیه کسی شهادت دادن
testify against
علیه شهادت دادن
testify to his innocence
گواهی دادن به بیگناهی او
a comment testifying ignorance;
اظهری که نشان دهنده نادانی است.
wreckage that testifies to the ferocity of the storm.
آثار تخریبشدگی که گوازی بر شدت طوفان است.
his record testifies to a certain dexterity in politics.
سابقه او گوازی بر مهارت خاصی در سیاست است.
the refusal to allow them to testify effectively emasculated the committee.
امتناع از اجازه دادن به آنها برای شهادت دادن به طور موثر، کمیته را تضعیف کرد.
documentation testifying to the legality of the arms sale.
اسناد اثبات کننده قانونی بودن فروش سلاح.
the bleak lines testify to inner torment.
خطوط سرد و دلگیر گوازی از رنج درونی.
witnesses testifying before a grand jury.
شهود در حال شهادت دادن در مقابل هیئت منصفه.
The fingerprint expert was asked to testify at the trial.
از کارشناس اثر انگشت خواسته شد در دادگاه شهادت دهد.
a Mafia member who was prepared to testify for the authorities
یک عضو مافیا که آماده بود برای مقامات شهادت دهد
I can testify to this man’s veracity and good character.
من میتوانم در مورد صحت و شخصیت خوب این مرد شهادت دهم.
In fact, Jamaica's team doctor Elliott (herb elliott) can testify, Boult only in November last year to one month in December to accept a 15 doping test.
در واقع، پزشک تیم جامائیکا، الیوت (هربرت الیوت) می تواند شهادت دهد که بولت فقط در ماه نوامبر سال گذشته تا یک ماه در دسامبر، آزمایش دوپینگ 15 را پذیرفته است.
Damsels in Armor is a civics lesson of another order: 24 unsanctioned monuments testifying to war’s truly brutal cost.
سربازان در زره یک درس مدنی از نوع دیگری است: 24 بنای تاریخی غیرمجاز که گواهی بر هزینه وحشیانه جنگ است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید