thumped

[ایالات متحده]/θʌmpt/
[بریتانیا]/θʌmpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به شدت ضربه زدن یا کوبیدن؛ به سرعت ضربان زدن (مثل قلب)

عبارات و ترکیب‌ها

thumped hard

ضربه محکم زد

thumped loudly

با صدای بلند ضربه زد

thumped down

به شدت ضربه زد

thumped away

دورتر ضربه زد

thumped twice

دو بار ضربه زد

thumped back

برگشت و ضربه زد

thumped chest

به سینه ضربه زد

thumped door

به در ضربه زد

thumped fist

با مشت ضربه زد

thumped table

به میز ضربه زد

جملات نمونه

he thumped the table in frustration.

او با ناامیدی روی میز کوبید.

the bass thumped loudly at the concert.

صدای بیس در کنسرت به شدت کوبیده می‌شد.

she thumped her fist on the door.

او مشتش را به در کوبید.

my heart thumped with excitement.

قلبم از هیجان می‌کوبید.

the kids thumped down the stairs.

کودکان با سرعت از پله‌ها پایین آمدند.

he thumped his chest with pride.

او با غرور به سینه‌اش کوبید.

she thumped the book on the desk.

او کتاب را روی میز کوبید.

the rain thumped against the roof.

باران به سقف برخورد می‌کرد.

he thumped his leg in frustration.

او با ناامیدی به پایش کوبید.

the drummer thumped the beat energetically.

درامر به طور پرانرژی ضرب را کوبید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید