thumped hard
ضربه محکم زد
thumped loudly
با صدای بلند ضربه زد
thumped down
به شدت ضربه زد
thumped away
دورتر ضربه زد
thumped twice
دو بار ضربه زد
thumped back
برگشت و ضربه زد
thumped chest
به سینه ضربه زد
thumped door
به در ضربه زد
thumped fist
با مشت ضربه زد
thumped table
به میز ضربه زد
he thumped the table in frustration.
او با ناامیدی روی میز کوبید.
the bass thumped loudly at the concert.
صدای بیس در کنسرت به شدت کوبیده میشد.
she thumped her fist on the door.
او مشتش را به در کوبید.
my heart thumped with excitement.
قلبم از هیجان میکوبید.
the kids thumped down the stairs.
کودکان با سرعت از پلهها پایین آمدند.
he thumped his chest with pride.
او با غرور به سینهاش کوبید.
she thumped the book on the desk.
او کتاب را روی میز کوبید.
the rain thumped against the roof.
باران به سقف برخورد میکرد.
he thumped his leg in frustration.
او با ناامیدی به پایش کوبید.
the drummer thumped the beat energetically.
درامر به طور پرانرژی ضرب را کوبید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید