Aunt Polly knelt down and prayed for Tom so touchingly.
عمه پلی زانو زد و با حالتی دلنشین برای تام دعا کرد.
The academic standards in the school were pathetic. Bothpitiful and pitiable apply to what is touchingly sad:
استانداردهای علمی در مدرسه ناپتوس بود. هم 'همدردیانگیز' و هم 'نالایق' برای توصیف حالتی که به طرز دلخراشی غمانگیز است، کاربرد دارد:
Abstract these figures may be, but the work of these western Chinoiserie artists is nevertheless touchingly attractive.
این ارقام ممکن است انتزاعی باشند، اما آثار هنرمندان غربی چینوئریری همچنان به طرز دلخراشی جذاب است.
Their love story was touchingly beautiful.
داستان عشق آنها به طرز دلخراشی زیبا بود.
The movie's ending was touchingly emotional.
پایان فیلم به طرز دلخراشی احساسی بود.
She gave a touchingly heartfelt speech at the event.
او در این رویداد سخنرانی دلنشین و صمیمانه ای ارائه داد.
The charity event was touchingly successful.
رویداد خیریه به طرز دلخراشی موفقیت آمیز بود.
His gesture was touchingly kind.
حرکت او به طرز دلخراشی مهربانانه بود.
The reunion was touchingly joyful.
دیدار دوستانه به طرز دلخراشی شادمانه بود.
The letter she received was touchingly sincere.
نامه ای که دریافت کرد به طرز دلخراشی صادقانه بود.
Their friendship was touchingly strong.
دوستی آنها به طرز دلخراشی قوی بود.
The tribute to the fallen soldiers was touchingly respectful.
قدردانی از سربازان جان باخته به طرز دلخراشی محترمانه بود.
The story of their survival was touchingly inspiring.
داستان بقای آنها به طرز دلخراشی الهام بخش بود.
It snuggles confidently and touchingly in human laps and on human shoulders.
او با اعتماد و محبت در دامان و روی شانههای انسانها میخوابد.
منبع: Cross Stream (Part 1)In boyhood matches you see his technique develop: the distinctive diagonal body shape, windmilling arm and touchingly bow-legged gait.
در مسابقات دوران کودکی، شاهد پیشرفت تکنیک او هستید: فرم بدنی قطری مشخص، بازوی آسیایی و راه رفتن با قوسدار بودن زانو.
منبع: The Economist CultureIsn't he sweet? I can see why you like having him around. But then, people do get so sentimental about their pets. They're so touchingly loyal.
چه بامزه است! میتوانم بفهمم چرا دوستش دارید. اما در نهایت، مردم معمولاً در مورد حیوانات خانگی خود احساساتی میشوند. آنها به طرز دلخراشی وفادار هستند.
منبع: Sherlock Original Soundtrack (Season 1)But in truth, shyness is based on a set of ideas about the world that are eminently amiable to change through a process of reason, because they are founded on some touchingly malleable errors of thought.
اما در واقعیت، خجالت بر اساس مجموعهای از ایدهها در مورد جهان است که به راحتی از طریق فرآیند استدلال قابل تغییر هستند، زیرا بر اساس برخی از خطاهای فکری به طرز دلپذیر و انعطافپذیری بنا شدهاند.
منبع: Daily English Listening | Bilingual Intensive Reading August 2022 CollectionAunt Polly knelt down and prayed for Tom so touchingly, so appealingly, and with such measureless love in her words and her old trembling voice, that he was weltering in tears again, long before she was through.
عمه پولی زانو زد و برای تام با چنان محبت و جذابیت و با چنان عشق بیپایان در کلمات و صدای لرزان قدیمیاش دعا کرد که او مدت طولانی قبل از پایان کارش دوباره در اشکها غوطهور شد.
منبع: The Adventures of Tom Sawyerلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید