trapped

[ایالات متحده]/'træpid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در وضعیت دشوار؛ محدود

vt. به دست آوردن یا جمع آوری

عبارات و ترکیب‌ها

feeling trapped

احساس به دام افتادن

get trapped

به دام افتادن

جملات نمونه

trapped in a no-win situation.

در یک وضعیت بدون راه حل گیر افتاده‌اند.

The police trapped the thieves.

پلیس سارقان را به دام انداخت.

the trapped radiocarbon begins to decay at a known rate.

رادیو کربن به دام افتاده با نرخ مشخصی شروع به پوسیدگی می کند.

they were trapped in a menacing maze of corridors.

آنها در یک هزارتوی تهدیدآمیز از راهروها به دام افتاده بودند.

twenty workers were trapped by flames.

بیست کارگر در شعله‌ها به دام افتادند.

trapped into making an incriminating admission.

به دام افتادند تا اعترافات خود را آشکار کنند.

She was trapped in the burning house.

او در خانه در حال سوختن به دام افتاده بود.

The thief was trapped by the police in an old house.

سارق توسط پلیس در یک خانه قدیمی به دام افتاد.

I trapped a lie in my throat.

یک دروغ را در گلوی خود به دام انداختم.

They were trapped in the burning hotel.

آنها در هتل در حال سوختن به دام افتادند.

First, Negroes are trapped― as many whites are trapped― in inherited, gateless poverty.

ابتدا، سیاه‌پوستان - همانطور که بسیاری از سفیدپوستان نیز - در فقر ارثی و بدون دروازه به دام افتاده‌اند.

four men were believed to be trapped in the burning building.

گمان می‌رفت که چهار مرد در ساختمان در حال سوختن به دام افتاده‌اند.

firemen were called out to rescue a man trapped in the river.

آتش‌نشانان برای نجات مردی که در رودخانه به دام افتاده بود فراخوانده شدند.

Trapped inside was an extinct breed of stingless bee.

در داخل به دام افتاده یک نژاد منقرض زنبور عسل بدون نیش بود.

The trapped men shot out through the windows at their attackers.

مردان به دام افتاده از پنجره‌ها به سمت مهاجمان شلیک کردند.

She struggled out of the net which had trapped her.

او از توری که او را به دام انداخته بود بیرون رفت.

Thirty miners were trapped underground after the fire.

سی معدنچی پس از آتش‌سوزی در زیر زمین به دام افتادند.

نمونه‌های واقعی

No, rats can't be trapped this easily. You're trapped like...carrots.

نه، موش‌ها نمی‌توانند به این آسانی به دام انداخته شوند. شما مثل...هویج به دام افتاده‌اید.

منبع: The Simpsons Movie

Collapsed bridges, flattened apartment blocks and people trapped inside.

پل‌های فروریخته، ساختمان‌های مسکونی تخریب‌شده و افرادی که در میان آوار گرفتار شده‌اند.

منبع: BBC Listening Compilation April 2016

Hundreds had been trapped in rising waters.

صدها نفر در آب‌های در حال بالا رفتن به دام افتاده بودند.

منبع: CNN 10 Student English September 2018 Collection

Can you survive if you were trapped inside?

اگر در داخل گرفتار شوید، آیا زنده می‌مانید؟

منبع: Fuzzy & Nutty

It's getting trapped in the concrete forever.

در حال گرفتار شدن در بتن برای همیشه است.

منبع: CNN 10 Student English October 2019 Collection

Trapped carbon dioxide from the yeast causes these bready pits of despair.

دی‌اکسید کربن به دام افتاده از مخمر باعث ایجاد این گودال‌های ناامیدکننده نانوایی می‌شود.

منبع: 2024 New Year Special Edition

Poor girl. She will be trapped here like us.

دختر بیچاره. او مثل ما اینجا به دام خواهد افتاد.

منبع: Bedtime stories for children

They also think they have me trapped.

آن‌ها هم فکر می‌کنند من را به دام انداخته‌اند.

منبع: Arrow Season 1

The miners have been trapped since Wednesday.

معدن‌گران از روز چهارشنبه به دام افتاده‌اند.

منبع: BBC Listening Collection August 2022

At least four mine workers are still trapped.

حداقل چهار کارگر معدن هنوز به دام افتاده‌اند.

منبع: BBC Listening May 2018 Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید