trembling

[ایالات متحده]/trembliŋ/
[بریتانیا]/ˈtr ɛmb l..ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لرزش
adj. لرزان

جملات نمونه

Isobel was trembling with excitement.

ایزابل با هیجان می‌لرزید.

She was trembling with anger.

او با خشم می لرزید.

leaves trembling in the breeze.

برگ‌ها در نسیم می‌لرزیدند.

trembling with fear; sick with the flu.

با ترس می‌لرزید؛ در اثر آنفولانزا بیمار بود.

Soon as thy letters trembling I unclose,

به محض اینکه نامه هایت را با لرزش باز کنم.

Daddy was trembling with anxiety as to how the talks would go.

بابا با اضطراب منتظر بود تا ببیند مذاکرات چگونه پیش خواهند رفت.

She dimly realized that she was trembling.

او به آرامی متوجه شد که می‌لرزد.

Our roaring guns left the enemy trembling with fear.

تفنگ‌های خروشان ما دشمن را در حال لرزه با ترس رها کرد.

Soon Gretel looked up and said in a trembling voice.

به زودی گرتل سرش را بلند کرد و با صدایی لرزان گفت.

she was trembling with fear lest worse might betide her.

او از ترس می‌لرزید که بدتر اتفاق بیفتد.

His trembling belied his words.

لرزش او ادعای حرف‌هایش را نفی می‌کرد.

The criminals waited in fear and trembling for the judge's decision.

متخلفان با ترس و لرز منتظر تصمیم قاضی بودند.

The children waited outside the school, trembling with cold.

کودکان در حالی که از سرما می‌لرزیدند، بیرون از مدرسه منتظر ماندند.

She clenched her hands in her lap to hide their trembling.

او دست‌هایش را در دامنش مشت کرد تا از لرزش آن‌ها پنهان کند.

They lived in fear and trembling of being discovered by the police.

آنها از اینکه توسط پلیس کشف شوند، با ترس و لرز زندگی می‌کردند.

Her trembling lakes, like foamless seas,

دریاچه‌های لرزانش، مانند دریاهای بی‌کف.

The patient's heart continued to beat strongly. Topalpitate is to pulsate with excessive rapidity and often arrhythmically, as a malfunctioning heart might; the term may also denote a trembling, shaking, or quivering movement:

قلب بیمار به شدت به تپش خود ادامه داد. Topalpitate به معنای ضربان با سرعت بیش از حد و اغلب نامنظم است، همانطور که قلب معیوب ممکن است؛ این اصطلاح همچنین می تواند نشان دهنده لرزش، لرزش یا حرکت ارتعاشی باشد:

The little witch put a mock malignity into her beautiful eyes, and Joseph, trembling with sincere horror, hurried out praying and ejaculating “wicked” as he went.

جادوگر کوچک، نفرت جعلی را در چشمان زیبا خود قرار داد و جوزف که از وحشت واقعی می‌لرزید، با دعا و فریاد “شرور” از آنجا بیرون دوید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید