shaking table
میز لرزان
Her hands were shaking with fear.
دستهایش از ترس میلرزید.
He was shaking with anger.
او از خشم میلرزید.
The earthquake left everyone shaking with fear.
زلزله باعث شد همه از ترس بلرزند.
She was shaking with excitement before the big race.
او قبل از مسابقه بزرگ از هیجان میلرزید.
The cold wind had him shaking uncontrollably.
باد سرد باعث شد او به طور غیرقابل کنترلی بلرزد.
His voice was shaking as he delivered the news.
صدای او هنگام اعلام خبر میلرزید.
The old building was shaking from the loud music.
ساختمان قدیمی از صدای بلند موسیقی میلرزید.
She was shaking with anticipation before opening the gift.
او قبل از باز کردن هدیه از انتظار بلرزید.
The ground was shaking during the earthquake.
زمین در طول زلزله میلرزید.
The loud explosion had everyone shaking in fear.
انفجار بلند باعث شد همه از ترس بلرزند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید