trotted away
به سمت دور رفت
trotted back
به عقب بازگشت
trotted along
همراه با قدم زدن
trotted off
به سمت رفتن
trotted home
به سمت خانه رفت
trotted over
از روی رفت
trotted past
از کنار رفت
trotted down
به سمت پایین رفت
trotted forward
به سمت جلو رفت
trotted quickly
به سرعت رفت
the dog trotted happily through the park.
سگ با خوشحالی از میان پارک دوید.
she trotted over to greet her friend.
او برای خوشامدگویی به دوستش دوید.
the horse trotted along the trail with ease.
اسب به راحتی در امتداد مسیر دوید.
he trotted back home after the long day.
او پس از روز طولانی به خانه دوید.
the children trotted excitedly towards the playground.
کودکان با هیجان به سمت زمین بازی دویدند.
she trotted to catch the bus just in time.
او درست به موقع برای گرفتن اتوبوس دوید.
the puppy trotted beside its owner.
سگ بچه در کنار صاحبش دوید.
he trotted down the street, enjoying the fresh air.
او در حالی که از هوای تازه لذت می برد، در خیابان دوید.
the athlete trotted around the track for warm-up.
ورزشکار برای گرم کردن، در پیست دوید.
she trotted away, leaving her worries behind.
او با گذاشتن پشت سر نگرانی هایش دور شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید