moved

[ایالات متحده]/mu:vd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تغییر مکان داد، از لحاظ احساسی تحت تأثیر قرار گرفت
adj. از لحاظ احساسی تحت تأثیر قرار گرفته، متاثر از تغییر مکان

عبارات و ترکیب‌ها

deeply moved

تحت تاثیر عمیق

emotionally moved

تحت تاثیر احساسی

moved to tears

گریه‌کنان

جملات نمونه

they are not moved by words.

آنها تحت تأثیر حرف‌ها قرار نمی‌گیرند.

moved to the sticks.

به سمت مناطق دورافتاده رفتند.

moved a fraction of a step.

یک گام را به مقدار کمی حرکت داد.

she moved back a pace.

او یک قدم به عقب رفت.

they moved here because of the baby.

آنها به دلیل نوزاد به اینجا نقل مکان کردند.

the police moved in on him.

پلیس به سمت او حرکت کرد.

they moved forward slowly.

آنها به آرامی به جلو حرکت کردند.

moved away from the window.

از پنجره دور شد.

moved the crowd away.

موجب دور شدن جمعیت شد.

moved that a vote be taken.

پیشنهاد کرد که رأی گیری انجام شود.

moved the new merchandise quickly.

به سرعت کالای جدید را جابجا کرد.

The storm moved offshore.

طوفان به سمت دریا حرکت کرد.

The play moved on to the next city.

نمایش به شهر بعدی رفت.

I felt moved to speak.

احساس کردم که باید صحبت کنم.

The train moved ahead slowly.

قطار به آرامی به جلو حرکت کرد.

They moved us along.

آنها ما را به جلو بردند.

The delegate moved for a reconsideration of the suggestion.

نماینده درخواست بررسی مجدد پیشنهاد را کرد.

The solicitor moved for an adjournment of the case.

وکیل درخواست تعویق دادرسی را مطرح کرد.

The cat moved on silent feet.

گربه با پای بی‌صدا حرکت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید