contorted

[ایالات متحده]/kən'tɔ:tid/
[بریتانیا]/kənˈtɔrtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پیچ خورده یا کج شده

عبارات و ترکیب‌ها

contorted body position

وضعیت بدنی پیچ خورده

contorted expression

حالت چهره‌ی پیچ خورده

contorted limbs

اندام‌های پیچ خورده

contorted features

ویژگی‌های پیچ خورده

جملات نمونه

a contorted version of the truth.

یک نسخه تحریف‌شده از حقیقت

pain that contorted their faces.

دردی که چهره‌هایشان را به شکل تحریف‌شده‌ای درآورد.

a face contorted with rage;

چهره‌ای که با خشم به شکل تحریف‌شده‌ای درآمده بود.

a contorted line of reasoning.

یک خط استدلال تحریف‌شده.

Her face was contorted with pain.

چهره‌اش با درد به شکل تحریف‌شده‌ای درآمده بود.

she looked at Anne's stricken face, contorted with worry.

او به چهره نگران آنه نگاه کرد که به شکل تحریف‌شده‌ای درآمده بود.

Her face was contorted with pain due to the gallbladder stones.

چهره‌اش به دلیل سنگ‌های صفرا با درد به شکل تحریف‌شده‌ای درآمده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید