contorted body position
وضعیت بدنی پیچ خورده
contorted expression
حالت چهرهی پیچ خورده
contorted limbs
اندامهای پیچ خورده
contorted features
ویژگیهای پیچ خورده
a contorted version of the truth.
یک نسخه تحریفشده از حقیقت
pain that contorted their faces.
دردی که چهرههایشان را به شکل تحریفشدهای درآورد.
a face contorted with rage;
چهرهای که با خشم به شکل تحریفشدهای درآمده بود.
a contorted line of reasoning.
یک خط استدلال تحریفشده.
Her face was contorted with pain.
چهرهاش با درد به شکل تحریفشدهای درآمده بود.
she looked at Anne's stricken face, contorted with worry.
او به چهره نگران آنه نگاه کرد که به شکل تحریفشدهای درآمده بود.
Her face was contorted with pain due to the gallbladder stones.
چهرهاش به دلیل سنگهای صفرا با درد به شکل تحریفشدهای درآمده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید