undermining

[ایالات متحده]/ˌʌndə'mainiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تضعیف یا آسیب به پایه یا بنیاد.

جملات نمونه

the felon undermining hand of dark corruption.

دست خیانت کارانه جنایتکار که ریشه در فساد تاریک دارد.

The scandal is undermining the company's reputation.

رسوایی باعث تضعیف شهرت شرکت می‌شود.

His constant criticism is undermining her self-confidence.

نقد و انتقادهای مداوم او باعث تضعیف اعتماد به نفس او می‌شود.

Lack of trust is undermining their relationship.

عدم اعتماد باعث تضعیف رابطه آنها می‌شود.

The leaked information is undermining national security.

اطلاعات لو رفته باعث تضعیف امنیت ملی می‌شود.

The negative comments are undermining the team's morale.

نظرات منفی باعث تضعیف روحیه تیم می‌شود.

The economic crisis is undermining the stability of the government.

بحران اقتصادی باعث تضعیف ثبات دولت می‌شود.

Gossip can be undermining and harmful to relationships.

گossip می‌تواند تضعیف‌کننده و مضر برای روابط باشد.

Constant stress is undermining his health.

استرس مداوم باعث تضعیف سلامتی او می‌شود.

The lack of resources is undermining the progress of the project.

کمبود منابع باعث تضعیف روند پیشرفت پروژه می‌شود.

The unfair treatment is undermining employee morale.

رفتار ناعادلانه باعث تضعیف روحیه کارکنان می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید