unlovingly

[ایالات متحده]/[ʌnˈlʌvɪŋli]/
[بریتانیا]/[ʌnˈlʌvɪŋli]/

ترجمه

adv. به روشی بی‌عشقانه؛ بدون محبت؛ بدون مهربانی یا گرمی.

عبارات و ترکیب‌ها

unlovingly ignored

نادیده گرفته شده با بی‌علاقه

unlovingly dismissed

با بی‌علاقه رد شده

unlovingly criticized

با بی‌علاقه مورد انتقاد قرار گرفته

unlovingly rejected

با بی‌علاقه رد شده

unlovingly spoken

با بی‌علاقه گفته شده

unlovingly treated

با بی‌علاقه رفتار شده

unlovingly left

با بی‌علاقه رها شده

unlovingly handled

با بی‌علاقه مدیریت شده

unlovingly cast

با بی‌علاقه رها شده

unlovingly abandoned

با بی‌علاقه رها شده

جملات نمونه

he unlovingly tossed the ball at the wall.

او بی‌احساس توپ را به دیوار پرتاب کرد.

the critic unlovingly reviewed the new film.

منتقد فیلم جدید را به طرز بی‌احساسی بررسی کرد.

she unlovingly rejected his proposal.

او پیشنهاد او را به طرز بی‌احساسی رد کرد.

the child unlovingly pushed the toy away.

کودک اسباب‌بازی را به طرز بی‌احساسی کنار زد.

he unlovingly dismissed her concerns.

او نگرانی‌های او را به طرز بی‌احساسی نادیده گرفت.

the landlord unlovingly evicted the tenants.

مالک با بی‌احساسی مستاجران را بیرون کرد.

she unlovingly ignored his phone call.

او بی‌احساسی تماس تلفنی او را نادیده گرفت.

he unlovingly criticized her performance.

او عملکرد او را به طرز بی‌احساسی مورد انتقاد قرار داد.

the manager unlovingly fired the employee.

مدیر کارمند را به طرز بی‌احساسی اخراج کرد.

she unlovingly parted ways with her friend.

او با دوستش به طرز بی‌احساسی از هم جدا شد.

he unlovingly shut the door behind them.

او بی‌احساساً در پشت سرشان را بست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید