untangles

[ایالات متحده]/ʌnˈtæŋɡlz/
[بریتانیا]/ʌnˈtæŋɡlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از درهم‌تنیدگی آزاد کردن؛ چیزی را غیر درهم‌تنیده کردن؛ سازماندهی یا مرتب کردن؛ حل و فصل یک اختلاف

عبارات و ترکیب‌ها

untangles the mess

درهم‌گشایی از هرج و مرج

untangles the issues

درهم‌گشایی از مشکلات

untangles the knot

درهم‌گشایی از گره

untangles the truth

درهم‌گشایی از حقیقت

untangles the confusion

درهم‌گشایی از سردرگمی

untangles the story

درهم‌گشایی از داستان

untangles the problem

درهم‌گشایی از مسئله

untangles the thoughts

درهم‌گشایی از افکار

untangles the situation

درهم‌گشایی از وضعیت

untangles the relationship

درهم‌گشایی از رابطه

جملات نمونه

the therapist untangles the client's emotions during the session.

در طول جلسه، درمانگر احساسات مشتری را باز می‌کند.

she untangles the complicated relationship issues with her friends.

او مشکلات پیچیده رابطه با دوستانش را باز می‌کند.

the detective untangles the mystery behind the crime.

مامور پلیس رمز و راز پشت سر جرم را باز می‌کند.

he untangles the wires before setting up the equipment.

او سیم‌ها را قبل از نصب تجهیزات باز می‌کند.

the coach untangles the team's strategies for the upcoming game.

مربی استراتژی‌های تیم را برای بازی آینده باز می‌کند.

she untangles her thoughts before writing the article.

او قبل از نوشتن مقاله افکار خود را باز می‌کند.

the software untangles the data for easier analysis.

نرم‌افزار داده‌ها را برای تجزیه و تحلیل آسان‌تر باز می‌کند.

he untangles the knots in the fishing line.

او گره‌های نخ ماهیگیری را باز می‌کند.

the story untangles as the plot unfolds.

داستان با پیشرفت طرح باز می‌شود.

the teacher untangles the complex math problem for the students.

معلم مسئله ریاضی پیچیده را برای دانش آموزان باز می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید