tangles

[ایالات متحده]/ˈtæŋɡlz/
[بریتانیا]/ˈtæŋɡlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را پیچیده یا گیج کننده کردن

عبارات و ترکیب‌ها

tangles of hair

پیچیدگی مو

tangles in wires

پیچیدگی در سیم‌ها

tangles of thoughts

پیچیدگی افکار

tangles in yarn

پیچیدگی در نخ

tangles of vines

پیچیدگی تاک‌ها

tangles of string

پیچیدگی نخ

tangles of emotions

پیچیدگی احساسات

tangles of cables

پیچیدگی کابل‌ها

tangles in traffic

ترافیک سنگین

tangles of roots

پیچیدگی ریشه‌ها

جملات نمونه

she loves to untangle the knots in her hair.

او عاشق باز کردن گره های موهایش است.

the wires behind the tv always get tangled.

سیم های پشت تلویزیون همیشه گره می خورند.

his thoughts were tangled in confusion.

افکار او درهم و سردرگم بودند.

the fishing line became tangled in the weeds.

نخ ماهیگیری در علف ها گره خورد.

she tried to untangle the mess of emotions she felt.

او سعی کرد آشفتگی احساساتی که داشت را باز کند.

they often get tangled in their own lies.

آنها اغلب دروغ های خود را گره می زنند.

the dog got tangled in its leash.

سگ در بند خود گره خورد.

his headphones always get tangled in his backpack.

هدفونش همیشه در کوله‌پشتی‌اش گره می‌خورد.

we need to untangle these issues before making a decision.

ما باید این مسائل را قبل از تصمیم گیری باز کنیم.

the artist's ideas were tangled and hard to express.

ایده های هنرمند درهم و سخت برای بیان بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید