solves

[ایالات متحده]/sɒlvz/
[بریتانیا]/sɑlvz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. یافتن پاسخی به یک مشکل؛ توضیح دادن یا روشن کردن؛ فاش کردن یا آشکار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

problem solves

حل مسئله می‌کند

solution solves

راه حل پیدا می‌کند

issue solves

مسئله را حل می‌کند

conflict solves

درگیری را حل می‌کند

challenge solves

چالش را حل می‌کند

puzzle solves

معما را حل می‌کند

task solves

وظیفه را انجام می‌دهد

problematic solves

مشکل‌ساز را حل می‌کند

difficulty solves

دشواری را حل می‌کند

query solves

پرسش را حل می‌کند

جملات نمونه

the new software solves many problems.

نرم‌افزار جدید بسیاری از مشکلات را حل می‌کند.

this method solves the issue effectively.

این روش مشکل را به طور موثر حل می‌کند.

he always solves puzzles quickly.

او همیشه پازل‌ها را به سرعت حل می‌کند.

the team solves challenges collaboratively.

تیم چالش‌ها را به صورت مشارکتی حل می‌کند.

she solves math problems with ease.

او مسائل ریاضی را به راحتی حل می‌کند.

this tool solves technical difficulties.

این ابزار مشکلات فنی را حل می‌کند.

our project solves real-world issues.

پروژه ما مشکلات دنیای واقعی را حل می‌کند.

the app solves scheduling conflicts.

این برنامه تعارضات زمان‌بندی را حل می‌کند.

he solves disputes with diplomacy.

او اختلافات را با دیپلماسی حل می‌کند.

this approach solves the problem at its root.

این رویکرد مشکل را در ریشه آن حل می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید