vanquished foe
حریف شکستخورده
utterly vanquished
کاملاً شکستخورده
vanquished team
تیم شکستخورده
vanquishing spirit
روح تسخیرکننده
vanquished rivals
رقبای شکستخورده
vanquished hopes
امیدهای شکستخورده
vanquished state
وضعیت شکستخورده
vanquished completely
کاملاً شکستخورده
vanquished by them
توسط آنها شکستخورده
vanquished all
همه را شکست داد
the opposing team was utterly vanquished in the championship game.
تیم رقیب در بازی قهرمانی به طور کامل شکست خورد.
after a long battle, the invading army was finally vanquished.
پس از یک نبرد طولانی، ارتش متجاوز سرانجام شکست خورد.
his hopes of winning were vanquished when he missed the crucial penalty.
امید او برای برنده شدن وقتی پنالتی حیاتی را از دست داد، از بین رفت.
the hero vanquished the dragon and saved the kingdom.
قهرمان اژدها را شکست داد و پادشاهی را نجات داد.
the old regime was vanquished by the popular uprising.
رژیم قدیمی توسط شورش مردمی سرنگون شد.
she felt her youthful dreams vanquished by the realities of life.
او احساس کرد که رویاهای جوانیاش توسط واقعیتهای زندگی از بین رفته است.
the pirates were vanquished by the royal navy.
دزدان دریایی توسط نیروی دریایی سلطنتی شکست خوردند.
his pride was vanquished after the public humiliation.
بعد از تحقیر عمومی، غرور او از بین رفت.
the villain's plans were completely vanquished by the detective.
برنامههای شرور کاملاً توسط کارآگاه از بین رفت.
the team's confidence was vanquished after a series of losses.
بعد از یک سری باخت، اعتماد تیم از بین رفت.
the last vestiges of doubt were vanquished by the evidence.
آخرین بقایای تردید با وجود شواهد از بین رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید