victimization

[ایالات متحده]/ˌviktimai'zeiʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قربانی شدن، فریب خوردن

جملات نمونه

The victimization of innocent civilians must be stopped.

باید از آزار و اذیّت غیرنظامیان بی‌گناه جلوگیری کرد.

Victimization can have long-lasting effects on a person's mental health.

آزار و اذیّت می‌تواند اثرات طولانی‌مدت بر سلامت روان یک فرد داشته باشد.

The victimization of children is a serious issue that needs to be addressed.

آزار و اذیّت کودکان یک مسئله جدی است که باید رسیدگی شود.

She experienced victimization at the hands of her abusive partner.

او مورد آزار و اذیّت شریک زندگی سوء استفاده‌گر خود قرار گرفت.

Victimization can lead to feelings of helplessness and fear.

آزار و اذیّت می‌تواند منجر به احساس ناتوانی و ترس شود.

The victimization of marginalized communities is a form of social injustice.

آزار و اذیّت جوامع به حاشیه رانده شده، نوعی بی‌عدالتی اجتماعی است.

Victimization often goes unreported due to fear of retaliation.

آزار و اذیّت اغلب به دلیل ترس از انتقام گزارش نمی‌شود.

The victimization of animals in the illegal wildlife trade is a global concern.

آزار و اذیّت حیوانات در تجارت غیرقانونی حیات وحش یک نگرانی جهانی است.

Victimization can have a ripple effect on entire communities.

آزار و اذیّت می‌تواند اثرات گسترده‌ای بر کل جوامع داشته باشد.

Support services are crucial for victims of victimization to heal and recover.

خدمات حمایتی برای بهبودی و بهبودی قربانیان آزار و اذیّت بسیار مهم هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید