warned me
به من هشدار داد
warned him
به او هشدار داد
warned against
علیه هشدار داد
being warned
هشدار داده شدن
warned her
به او هشدار داد
warned us
به ما هشدار داد
warned them
به آنها هشدار داد
warned everyone
به همه هشدار داد
warned beforehand
قبلاً هشدار داد
warned cautiously
با احتیاط هشدار داد
the doctor warned him about the risks of smoking.
پزشک درباره خطرات سیگار کشیدن به او هشدار داد.
she warned me not to touch the hot stove.
او به من هشدار داد که به ستون داغ دست نزنم.
my parents warned me about staying out late.
والدینم به من درباره دیر خوابیدن هشدار دادند.
the security guard warned us about the approaching storm.
نگهبان امنیتی درباره طوفان قریبالوقوع به ما هشدار داد.
he warned the team of potential challenges ahead.
او تیم را از چالشهای بالقوه پیش رو آگاه کرد.
the sign warned drivers of a sharp curve.
تابلو رانندگان را از یک پیچ تند آگاه میکرد.
i warned her that the project was behind schedule.
من به او هشدار دادم که پروژه از برنامه عقب است.
the software warned of a virus infection.
نرمافزار درباره عفونت ویروسی هشدار داد.
the news warned the public about the scam.
اخبار عموم را درباره کلاهبرداری آگاه کرد.
he warned the children not to run with scissors.
او به بچهها هشدار داد که با قیچی ندویدند.
the teacher warned students about plagiarism.
معلم به دانشآموزان درباره سرقت ادبی هشدار داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید