warned

[ایالات متحده]/[wɔːnd]/
[بریتانیا]/[wɔːrn]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (past tense of warn) به کسی از خطر یا خطر احتمالی اطلاع دادن؛ هشدار دادن یا توصیه کردن.
adj. که هشدار داده شده است؛ هشدار داده شده است.

عبارات و ترکیب‌ها

warned me

به من هشدار داد

warned him

به او هشدار داد

warned against

علیه هشدار داد

being warned

هشدار داده شدن

warned her

به او هشدار داد

warned us

به ما هشدار داد

warned them

به آنها هشدار داد

warned everyone

به همه هشدار داد

warned beforehand

قبلاً هشدار داد

warned cautiously

با احتیاط هشدار داد

جملات نمونه

the doctor warned him about the risks of smoking.

پزشک درباره خطرات سیگار کشیدن به او هشدار داد.

she warned me not to touch the hot stove.

او به من هشدار داد که به ستون داغ دست نزنم.

my parents warned me about staying out late.

والدینم به من درباره دیر خوابیدن هشدار دادند.

the security guard warned us about the approaching storm.

نگهبان امنیتی درباره طوفان قریب‌الوقوع به ما هشدار داد.

he warned the team of potential challenges ahead.

او تیم را از چالش‌های بالقوه پیش رو آگاه کرد.

the sign warned drivers of a sharp curve.

تابلو رانندگان را از یک پیچ تند آگاه می‌کرد.

i warned her that the project was behind schedule.

من به او هشدار دادم که پروژه از برنامه عقب است.

the software warned of a virus infection.

نرم‌افزار درباره عفونت ویروسی هشدار داد.

the news warned the public about the scam.

اخبار عموم را درباره کلاهبرداری آگاه کرد.

he warned the children not to run with scissors.

او به بچه‌ها هشدار داد که با قیچی ندویدند.

the teacher warned students about plagiarism.

معلم به دانش‌آموزان درباره سرقت ادبی هشدار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید