alerted

[ایالات متحده]/ˈæləːrtɪd/
[بریتانیا]/ˈɑːlɜrtid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. هوشیار; مراقب; attentive
v. هشدار داده شده; از چیزی آگاه شده

عبارات و ترکیب‌ها

alerted the authorities

اطلاع رسانی به مقامات

alerted system

سیستم هشدار داده شد

remain alerted

در حالت هوشیاری بمانید

be on alert

در حالت آماده باش باشید

receive an alert

دریافت یک هشدار

issue an alert

صدور یک هشدار

جملات نمونه

the security guard was alerted to the suspicious activity.

نگهبان امنیتی در مورد فعالیت مشکوک مطلع شد.

she was alerted by a loud noise.

او توسط صدای بلندی مطلع شد.

the police were alerted to the accident.

پلیس از حادثه مطلع شد.

we need to be alerted to potential dangers.

ما باید از خطرات احتمالی مطلع شویم.

the system is designed to alert users of any changes.

این سیستم طوری طراحی شده است که کاربران را از هرگونه تغییر مطلع کند.

he was alerted about the meeting by his assistant.

او توسط دستیارش از جلسه مطلع شد.

the fire alarm alerted everyone in the building.

آژیر آتش‌سوزی همه افراد داخل ساختمان را مطلع کرد.

my phone alerted me to a new message.

گوشی من من را از یک پیام جدید مطلع کرد.

the news quickly alerted the public.

اخبار به سرعت مردم را مطلع کرد.

we were alerted to a possible power outage.

ما از احتمال قطع برق مطلع شدیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید