alerted the authorities
اطلاع رسانی به مقامات
alerted system
سیستم هشدار داده شد
remain alerted
در حالت هوشیاری بمانید
be on alert
در حالت آماده باش باشید
receive an alert
دریافت یک هشدار
issue an alert
صدور یک هشدار
the security guard was alerted to the suspicious activity.
نگهبان امنیتی در مورد فعالیت مشکوک مطلع شد.
she was alerted by a loud noise.
او توسط صدای بلندی مطلع شد.
the police were alerted to the accident.
پلیس از حادثه مطلع شد.
we need to be alerted to potential dangers.
ما باید از خطرات احتمالی مطلع شویم.
the system is designed to alert users of any changes.
این سیستم طوری طراحی شده است که کاربران را از هرگونه تغییر مطلع کند.
he was alerted about the meeting by his assistant.
او توسط دستیارش از جلسه مطلع شد.
the fire alarm alerted everyone in the building.
آژیر آتشسوزی همه افراد داخل ساختمان را مطلع کرد.
my phone alerted me to a new message.
گوشی من من را از یک پیام جدید مطلع کرد.
the news quickly alerted the public.
اخبار به سرعت مردم را مطلع کرد.
we were alerted to a possible power outage.
ما از احتمال قطع برق مطلع شدیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید