wicked

[ایالات متحده]/ˈwɪkɪd/
[بریتانیا]/ˈwɪkɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شیطانی; خرابکار; ناخوشایند; غیراخلاقی

عبارات و ترکیب‌ها

wicked smile

لبخند شیطانی

wicked intentions

قصد شیطانی

جملات نمونه

That was wicked of him.

او خیلی بد بوده است.

It was a wicked accident.

یک حادثه وحشتناک بود.

a wicked cough; a wicked gash; wicked driving conditions.

یک سرفه وحشتناک؛ یک زخم وحشتناک؛ شرایط رانندگی خطرناک.

a wicked and unscrupulous politician.

یک سیاستمدار شرور و بى‌رحم

play a wicked game of tennis

یک بازی تنیس وحشتناک بازی کنید

Wicked children are quite annoying.

کودکان شرور بسیار آزاردهنده هستند.

a wicked prank; a critic's wicked wit.

یک شوخی شیطانی؛ ذوق و استعداد انتقادی.

a wicked curve ball; a wicked imitation.

یک ضربه منحنی شیطانی؛ یک تقلید شیطانی.

Ben has a wicked sense of humour.

بن حس شوخ طبعی شیطانی دارد.

Sophie makes wicked cakes.

سوفی کیک های شیطانی درست می کند.

You should sheer off the wicked urchin.

شما باید آن بچه شرور را دور کنید.

The wicked woman broke out into curses.

زن شرور شروع به نفرین کرد.

It is wicked to make other people suffer.

عذاب رساندن دیگران کار شیطانی است.

It was wicked of you to torment the poor girl.

خیلی بد بود که آن دختر فقیر را آزار دادی.

You are being wicked again.

شما دوباره دارید شیطنت می کنید.

The wicked must be wiped out.

باید شرورها را نابود کرد.

evil deeds perpetrated by wicked people

کارهای شیطانی که توسط افراد شرور انجام شده است

he should be punished for his wicked driving.

او باید به خاطر رانندگی شیطانی اش مجازات شود.

In the play, a wicked uncle acts as a foil to the noble prince.

در نمایش، یک دایی شرور به عنوان نقطه مقابل شاهزاده نجیب عمل می‌کند.

نمونه‌های واقعی

'Not as wicked as you think.

آنقدرها هم بد نیستید.

منبع: Jane Eyre (Abridged Version)

Do you call that wicked? asked one of the girls.

آیا آن را بد می‌گویی؟ یکی از دختران پرسید.

منبع: American Original Language Arts Third Volume

'You were always so angry and violent, such a wicked child! '

شما همیشه آنقدر عصبانی و خشن بودید، چه کودک بدکاری!

منبع: Jane Eyre (Abridged Version)

I really saw him as a wicked murderer.

من واقعاً او را به عنوان یک آدمکش بد دیدم.

منبع: Jane Eyre (Abridged Version)

You look for wicked smart people.

شما به دنبال افراد باهوش و زیرک هستید.

منبع: Duke University Open Course: Cook Interview

'I promise. I see it was wicked.

قول می‌دهم. می‌بینم که این بد بود.

منبع: Tess of the d'Urbervilles (abridged version)

By all accounts, he had a wicked curveball.

به گفته همه، او یک توپ با چرخش بد داشت.

منبع: TV series Person of Interest Season 2

They take the place of the conventional dragon or wicked earl.

آنها جایگزین اژدهای معمولی یا ارباب بد می‌شوند.

منبع: The Sign of the Four

I must have shot him a similarly wicked glance.

باید نگاهی مشابه و بد به او انداخته باشم.

منبع: Call Me by Your Name

I see you still have that wicked sense of humor.

می‌بینم هنوز آن حس شوخ‌طبعی بد را دارید.

منبع: Desperate Housewives Season 4

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید