righteous

[ایالات متحده]/'raɪtʃəs/
[بریتانیا]/'raɪtʃəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. راست، عادل، بی‌گناه از نظر اخلاقی
adv. به‌طور عادلانه
n. یکپارچگی، عدالت، درستی

جملات نمونه

he is righteous trash.

او زباله با فضیلت است.

self-righteous indignation and complacency.

خشم خودپسندانه و خودراضیمندی.

The unrighteous penny corrupts the righteous pound.

یک پنس غیر عادلانه پوند عادلانه را فاسد می کند.

feelings of righteous indignation about pay and conditions.

احساسات خشمگینانه در مورد حقوق و شرایط.

I can't stomach the self-righteous attitude of some managers.

من نمی‌توانم با رفتار خودپسندانه برخی از مدیران کنار بیایم.

righteous anger.See Synonyms at moral

خشم باوجوه‌. به مترادف‌ها در moral مراجعه کنید

They were full of righteous indignation at the thought of being cheated.

آنها با این فکر که فریب خورده اند، پر از خشم مقدس بودند.

Catherine appeared in the doorway, shaking with righteous anger.

کاترین در درب ورودی ظاهر شد، با خشم مقدس می لرزید.

the self-righteous moralizing of his aunt was ringing in his ears.

فضیلت‌نمایی خودپسندانه عمه‌اش در گوش‌هایش طنین‌انداز بود.

you're so damned self-righteous you make me sick!.

شما آنقدر خودپسند هستید که من را آزرده می‌کنید!

Wilt thou also disannul my judgment? wilt thou condemn me, that thou mayest be righteous?

آیا تو هم می‌خواهی قضاوت مرا لغو کنی؟ آیا تو را به محکومیت من محکوم می‌کنی تا تو عادل باشی؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید