wield power
به قدرت دست داشتن
wield control
کنترل کردن
wield influence
تاثیرگذاری کردن
wield a sword
شمشیر به دست داشتن
wield authority
دارا بودن اقتدار
He is wielding a knife.
او یک چاقو حمل میکند.
They wield enormous political power.
آنها قدرت سیاسی بسیار زیادی دارند.
a masked raider wielding a handgun.
یک مهاجم نقابدار که یک مسلسل حمل میکرد.
The rebels were wielding sticks of dynamite.
شورشیان چوبهای دینامیت حمل میکردند.
faction leaders wielded enormous influence within the party.
رهبران جناح نفوذ فوق العادهای در حزب داشتند.
he had wielded the blade inexpertly, gouging the grass in several places.
او به طرز ناشیانه شمشیر را به دست گرفته بود و در چندین مکان علفها را خراش داده بود.
the aristocracy continued to wield considerable political power, officering the army.
اشراف همچنان قدرت سیاسی قابل توجهی داشت و ارتش را اداره می کرد.
wields a persuasive pen. It also connotes effectiveness in the exercise of intangibles such as authority or influence:
از قلمی متقاعدکننده استفاده میکند. همچنین نشاندهنده اثربخشی در استفاده از امور ناملموس مانند اقتدار یا نفوذ است:
The ancient emperors wielded Huang Di because howlet is a lucky bird and a raptor ,rather than a bird that eats his mother,or a evil bird.
جمهوری باستان امپراتوران را به خدمت گرفت زیرا هولت یک پرنده خوش شانس و یک شکاری بود، نه پرنده ای که مادرش را می خورد یا یک پرنده شیطانی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید