wield

[ایالات متحده]/wiːld/
[بریتانیا]/wiːld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. با مهارت و آسانی (یک سلاح یا ابزار) را تاب دادن یا حرکت دادن؛ (قدرت یا نفوذ) را اعمال کردن

عبارات و ترکیب‌ها

wield power

به قدرت دست داشتن

wield control

کنترل کردن

wield influence

تاثیرگذاری کردن

wield a sword

شمشیر به دست داشتن

wield authority

دارا بودن اقتدار

جملات نمونه

He is wielding a knife.

او یک چاقو حمل می‌کند.

They wield enormous political power.

آنها قدرت سیاسی بسیار زیادی دارند.

a masked raider wielding a handgun.

یک مهاجم نقاب‌دار که یک مسلسل حمل می‌کرد.

The rebels were wielding sticks of dynamite.

شورشیان چوب‌های دینامیت حمل می‌کردند.

faction leaders wielded enormous influence within the party.

رهبران جناح نفوذ فوق العاده‌ای در حزب داشتند.

he had wielded the blade inexpertly, gouging the grass in several places.

او به طرز ناشیانه شمشیر را به دست گرفته بود و در چندین مکان علف‌ها را خراش داده بود.

the aristocracy continued to wield considerable political power, officering the army.

اشراف همچنان قدرت سیاسی قابل توجهی داشت و ارتش را اداره می کرد.

wields a persuasive pen. It also connotes effectiveness in the exercise of intangibles such as authority or influence:

از قلمی متقاعدکننده استفاده می‌کند. همچنین نشان‌دهنده اثربخشی در استفاده از امور ناملموس مانند اقتدار یا نفوذ است:

The ancient emperors wielded Huang Di because howlet is a lucky bird and a raptor ,rather than a bird that eats his mother,or a evil bird.

جمهوری باستان امپراتوران را به خدمت گرفت زیرا هولت یک پرنده خوش شانس و یک شکاری بود، نه پرنده ای که مادرش را می خورد یا یک پرنده شیطانی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید