exercise

[ایالات متحده]/'eksəsaɪz/
[بریتانیا]/'ɛksɚsaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تمرین; فعالیت بدنی; کاربرد; تمرین; آیین
vt. تمرین کردن; آموزش دادن; استفاده کردن; مشغول نگه داشتن
vi. حرکت کردن; تمرین کردن

عبارات و ترکیب‌ها

physical exercise

ورزش بدنی

aerobic exercise

تمرینات هوازی

take exercise

ورزش کردن

regular exercise

ورزش منظم

do exercise

ورزش کن

exercise more

ورزش بیشتر

exercise book

کتاب ورزش

military exercise

مانور نظامی

exercise price

قیمت ورزش

morning exercise

ورزش صبحگاهی

exercise prescription

تجویز ورزش

exercise therapy

درمان ورزشی

strenuous exercise

ورزش سنگین

amount of exercise

میزان ورزش

free exercise

ورزش آزاد

floor exercise

ورزش روی زمین

exercise habit

عادت ورزش

breathing exercise

تمرین تنفسی

exercise physiology

فیزیولوژی ورزش

exercise power

قدرت ورزش

جملات نمونه

the exercise of authority.

اجرای قدرت

the free exercise of intellect; the exercise of an option.

اجرای رایگان تفکر؛ استفاده از حق انتخاب

an exercise in apportionment of blame.

تمرین در توزیع مسئولیت

an exercise in public relations.

تمرین در روابط عمومی

exercise the profession of journalism

اجرای شغل روزنامه‌نگاری

Exercise is conducive to health.

ورزش به سلامتی کمک می‌کند.

exercise the role of disciplinarian.

اجرای نقش تنبیه کننده

You don't exercise enough.

شما به اندازه کافی ورزش نمی کنید.

Exercise will keep you youthful.

ورزش شما را جوان نگه می دارد.

Moderate exercise will benefit you.

ورزش معتدل به شما کمک خواهد کرد.

Take exercise in the open air.

در هوای آزاد ورزش کنید.

exercise the back muscles; exercise the memory.

تقویت عضلات پشت؛ تقویت حافظه

diet and exercise aid healthy skin.

رژیم غذایی و ورزش به حفظ سلامت پوست کمک می کند.

the state began to exercise a new and constitutive function.

وضعیت شروع به اعمال یک تابع جدید و تشکیل‌دهنده کرد.

control is exercised by the Board.

کنترل توسط هیئت مدیره اعمال می شود.

this exercise helps to flatten a flabby stomach.

این تمرین به صاف کردن شکم شل کمک می کند.

that exercise is murder on the lumbar regions.

آن تمرین برای نواحی کمری کشنده است.

exercises that make you puff.

تمریناتی که باعث می شوند شما به نفس بیفتید.

نمونه‌های واقعی

Some participants did the exercises in silence.

برخی از شرکت‌کنندگان تمرینات را در سکوت انجام دادند.

منبع: Science in 60 Seconds Listening Compilation March 2015

I can see that. You seldom do exercise.

من می توانم آن را ببینم. شما به ندرت ورزش می کنید.

منبع: Past National College Entrance Examination Listening Test Questions

I don't get enough exercise.I have no time for loafing.

من به اندازه کافی ورزش نمی کنم. وقت تفریح کردن ندارم.

منبع: The Little Prince

Advice about how you exercise the role?

توصیه ای در مورد نحوه ایفای نقش چگونه است؟

منبع: TED Talks (Audio Version) March 2015 Collection

The next exercise is a lateral lunge.

تمرین بعدی یک لانژ جانبی است.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

Exercise will improve your appetite for food.

ورزش اشتهای شما را برای غذا بهبود می بخشد.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

The Kremlin says these are just naval exercises.

کرملین می گوید این فقط تمرینات دریایی است.

منبع: CNN 10 Student English May 2021 Collection

Well, I hope you enjoyed this exercise.

خب، امیدوارم از این تمرین لذت برده باشید.

منبع: Advanced Daily Grammar

'Did we interrupt your exercises? ' inquired Daisy politely.

آیا ما مزاحم تمرینات شما شدیم؟

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

Thanks! That was like a crazy trust exercise.

ممنون! مثل یک تمرین اعتماد وحشتناک بود.

منبع: Frozen Selection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید