wiggle

[ایالات متحده]/ˈwɪɡl/
[بریتانیا]/ˈwɪɡl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. با حرکتی نوسانی حرکت کردن
vt. باعث حرکت با حرکتی نوسانی شدن
n. یک حرکت نوسانی

عبارات و ترکیب‌ها

wiggling fingers

حرکت انگشتان

wiggle room

فضای انعطاف

جملات نمونه

a wiggle on a chart.

حرکتی روی نمودار

a slight wiggle of the hips.

لرزش جزئی باسن

wiggle through a crowd

در میان جمعیت به آرامی راه بروید

wiggled restlessly in her chair; wiggle a finger at a waitron.

بی‌قرار روی صندلی‌اش تاب خورد؛ با انگشت به یک منتظر اشاره کرد.

They wiggled their hips to the sound of pop music.

آنها با صدای موسیقی پاپ باسن خود را تکان دادند.

A dog wiggles his tail.

سگ دم خود را تکان می‌دهد.

The restless child wiggled in his chair.

کودک بی‌قرار روی صندلی‌اش تکان می‌خورد.

ambiguous wording that left some wiggle room for further negotiation.

عبارت‌گذاری مبهم که فضای مانور برای مذاکرات بیشتر باقی گذاشت.

She wiggled her hips seductively as she walked.

او به طور اغوا کننده به رقص در آمد، در حالی که راه می رفت.

Review the words: shoes, pants, shirt, gloves, hat, pumpkin head, clomp, wiggle, shake, clap, nod, boo.

بررسی این کلمات: کفش، شلوار، پیراهن، دستکش، کلاه، سر کدو، کلومپ، ویگل، لرزش، تشویق، سر تکان دادن، بو.

shoes, pants, shirt, gloves, hat, pumpkin head, clomp, wiggle, shake, clap, nod, boo.

کفش، شلوار، پیراهن، دستکش، کلاه، سر کدو، کلومپ، ویگل، لرزش، تشویق، سر تکان دادن، بو.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید