squirm in embarrassment
تحمل فشار
squirm under pressure
تحمل فشار
squirming in embarrassment.
در حال دست و پا جنجاندن از خجالت.
He was squirming on the floor in agony.
او در حالی که از درد روی زمین دست و پا جنجان میکرد.
The little boy squirmed with shame.
پسر کوچولو از خجالت دست و پا جنجاند.
he has been left to squirm in a mire of new allegations.
او رها شده است تا در باتلاق اتهامات جدید دست و پا بزند.
Natives will cringe and squirm with embarrassment at such brashness.
بومیان با شرم و خجالت منقبض و دست و پا جفت خواهند کرد.
all my efforts to squirm out of his grasp were useless.
تمام تلاشهای من برای رها شدن از دست او بینتیجه بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید