wring out
آبگیری کردن
wring hands
دستمال خود را چرب کردن
wring a towel
آب گرفتن حوله
wring someone's neck
گلوی کسی را چرب کردن
wringing wet
کاملاً خیس
wring the neck of a chicken.
گردن یک مرغ را فشار دهید.
a tale that wrings the heart.
داستانی که قلب را میدرد.
wring (out) wet clothes
چکاندن لباسهای خیس
wring a confession from the prisoner
اعتراف گرفتن از زندانی
wring the clothes and hang them on the line.
لباسها را بچلانید و آنها را روی طناب آویزان کنید.
Wring those wet things out.
آن چیزهای خیس را بچلانید.
Those interviewers really put me through the wringer!
آن مصاحبهکنندگان من را واقعاً به سختی به کار انداختند!
I'll wring your neck if you don't behave!
اگر رفتار نکنی گردنت را میچینم!
If I find the person who did this, I’ll wring his neck!
اگر کسی را که این کار را کرده پیدا کنم، گردنش را میچینم!
He’s been through the wringer lately, what with his divorce, and then losing his job.
او اخیراً دچار مشکلات زیادی شده است، با توجه به طلاق و سپس از دست دادن شغلش.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید